فرسودگى كشانده نشده است . « 1 » - عايشه به سوى مكّه رفت و عثمان كشته شد . عايشه مقدارى از راه را كه سپرد خبر كشته شدن عثمان و بيعت با على را شنيد . پس بازگشت و گفت : انتقام خون او را خواهم طلبيد .
طلحه و زبير از مدينه خارج شدند و چنين وانمود مىكردند كه آهنگ عمره دارند و از امير المؤمنين ( ع ) اجازه خواستند . حضرت ( ع ) فرمود : به خدا سوگند شما نه آهنگ عمره كه انديشهء نيرنگ داريد . « 2 » - پس چون آن دو به مكّه رسيدند عايشه آنها را به بصره فرستاد .
امير المؤمنين ( ع ) در جستجوى آنها راهى شد و نامهاى به آن دو و عايشه نگاشت و از آنها خواست دست از آن چه خدا را ناخوش مىآيد بدارند و به پيمانشان با خدا بازگردند ، ولى آنها از اين كار خوددارى ورزيدند .
حضرت ( ع ) دو دستش را به آسمان برد و فرمود : بار خدايا ! طلحة بن عبيد اللَّه به دست راست خويش با من بيعتى از روى فرمان بست و سپس بيعت مرا شكست . خدايا در كار او شتاب كن و به دو فرصت مده ، و زبير بن عوّام خويشى از من گسست و پيمانم بشكست و دشمنم را پشتيبانى كرد و علم جنگ در برابر من برافراشت ، در حالى كه خود مىدانست ستم پيشه است . خدايا ! خود ، او را كفايت كن هر گونه و هر گاه كه مىخواهى .
سپس غرق اسلحه به صف ايستادند و به يك ديگر نزديك شدند ، در حالى كه امير المؤمنين ( ع ) ، جامه و ردايى بر تن داشت و بر سر ، عمامهاى سياه نهاده بود . پس چون ديد گريزى از جنگ نيست با رساترين صدا فرياد زد : كجاست زبير بن عوّام تا به سوى من آيد ؟ زبير به سوى امام آمد و به ايشان نزديك شد . حضرت ( ع ) به او فرمود : اى ابو عبد اللَّه ! چه چيز تو را به اين كار واداشت . وى پاسخ داد : خونخواهى عثمان . امام ( ع ) فرمود : تو و يارانت او را كشتيد ، و تو بايد جانت را در اين راه دهى ، امّا اينك تو را به خدايى سوگند مىدهم كه جز او خدايى نيست آيا به خاطر نمىآورى روزى را كه پيامبر به تو فرمود : اى زبير ! آيا على را دوست دارى ؟ و تو پاسخ دادى : چرا دوستش نداشته
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 6 / 215 + تذكرة الخواص / 64 و 66 .
( 2 ) ارشاد مفيد / 86 .