تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥

« اى تويى كه درمانده و مقهور اندوه ها هستى ، آنها را فراموش خواهى كرد ، اگر بخوانى درسى كه ضعف از دل و خواب از روح مىراند ، به بيشه زار و تپه سار رو هيچ اشكى نمىآلايد لطف منظره‌اى را كه طبيعت راست . » ( 1 ) [ خطاب به آهنگر ده ] : « تكاپو كنان ، شادى كنان ، اندوه خوران ، در مسير زندگى به پيش مىرود ، هر صبح كارى را مىبيند كه آغاز مىشود ، هر شب آن را مىبيند كه پايان مىيابد و آسايش شبانگاهى را حاصل كرده است . سپاس تو را ، سپاس تو را ، اى دوست گران مايهء من ، براى درستى كه به ما آموخته‌اى همين گونه ، در كورهء شعله ور زندگى سعادت ما پرداخته مىشود ، همين گونه ، هر كردار و انديشهء تافته‌اى بر سندان طنين افكن زندگى ، صورت وجود مىپذيرد . » ( 2 ) « آرام باش اى دل غمگين از شكوه بس كن ،

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 38 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 48 - 47 . .