تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١

سوسنهاى سپيد در كجا مىرويند و تر و تازه دانه ها در كجا سر بر مىزنند ، تاك وحشى كجا شاخ و برگ مىدواند و خوشه هاى انگور جنگلى كجا پر شيره مىشوند ، كجا زنبور سياه از خاك رس خانه براى خويش مىسازد و چسان زنبور سرخ هنرمندانه براى پى افكندن لانهء خود طراحى مىكند . همهء اين دانشها در اختيار پسر بچهء پا برهنه است ، زيرا وى كه از درس و بحث مدرسه محروم است ، استادى چون طبيعت دارد كه به جملهء پرسشهاى پاسخ مىگويد . همه جا اين شاگرد دست در دست استاد خود به راه خويش مىرود ، همه جا روى در رو با او گفتگو مىكند . همه جا خود را جزئى از اين كل مىبيند و شريك شادى و نشاط آن مىشود . » ( 1 ) [ خطاب به مرغ ] : « اى نغمه سراى منزوى كه تنها به خاطر خودت آواز خوانى مىكنى و با اين همه مرا نيز به نغمه سرايى واداشته‌اى ، اى گوشه گيرى كه گوش به من فرا داده‌اى ، از اين پس من جاودانه نغمهء تو را دنبال خواهم كرد و هرگز خاموش نخواهم شد ، هرگز در اين راه ، طريق فرارى نخواهم جست و هرگز راهى ديگر نخواهم گزيد . از اين پس هرگز فريادهاى عشق تسكين نايافته ، در دهانم خاموش نخواهد شد . هرگز نخواهم توانست از اين آشفتگى درون بگريزم و باز به صورت آن كودك آرام و بىخيالى در آيم كه شبى ، به ساحل دريا آمد و در پرتو نيم رنگ ماهى كه آرام غروب مىكرد ، گوش به صداى قاصدى از قاصدان جهان دگر داد و اين صدا آتشى سوزان در روحش بر افروخت و دوزخى دل پذير در درونش نهاد و او را با آرزويى آشنا كرد كه خود نيز هرگز نتوانست

هامش
( 1 ) منتخبى از اشعار امريكايى ، مقالهء پسر بچهء پا برهنه ، « جان گرين ليف ويتير » ، ص 24 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 81 | محمد تقي جعفري