تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
اين حيرت كه ما به عنوان ابتدايى و سطحى مطرح كرده‌ايم ، محصول تماس حواس آدمى با اشياء جديدى است كه به جهت دارا بودن به عده‌اى از معلومات قبلى كه با اين اشياء جديد مساوى نيستند به وجود آمده است . در اين مرحله تنها اين اندازه توجه به گذشته و وضع فعلى صورت گرفته است كه انسان توانسته است مغايرت « اين نه آنى » در قلمرو مزبور را درك كند .

قسم دوم - حيرت مولود جهل

در اين قسم ، پديده‌اى كه در ذهن انسانى به عنوان حيرت به وجود مىآيد ، به جهت موقعيت شخص متحير ، اشكال متنوعى دارد از آن جمله : الف : - متحير ناخود آگاه ، شخص متحير با داشتن پديدهء حيرت ، توجهى به اين ندارد كه چون نادان است و چيزى در بارهء موضوع تحير نمىداند ، لذا در حيرت فرو رفته است . ب : متحير خود آگاه ، مىداند كه حالت مزبور به جهت نادانى به موضوع ، براى او دست داده است ، ولى هيچ گونه حركتى براى بر طرف كردن حيرت از خود نشان نمىدهد . ج : در همان حال شكل ب داراى يك حالت مبارزهء مستقيم با جهل دارد كه به طور غير مستقيم در خود تحير هم مؤثر واقع مىگردد . د : باز در همان شكل ب به جهت عوارض خارج از موقعيت مفروض ( نادانى به موضوع و آگاهى به نادانى ) مانند لجاجت با ديگران ، با نظر به وضع ثانوى كه مىخواهد آن را از دست ندهد ، بحيرت خود ادامه مىدهد . چون در اين قسم جهل و حيرت از رابطهء مستقيم عليت برخوردار است ، شدت و ضعف و ادامه و بر طرف شدن جهل اثر مناسبى را در حيرت ايجاد خواهد كرد و بالعكس : تغيرات عارض بر حيرت نه به طور كلى ، بلكه به طور طبيعى و اكثريت از تغيرات وارد بر جهل كشف خواهد كرد .