هيچ جاى ترديد نيست كه جلال الدين و خود عطار هم نه تنها پديدهء انديشه را يكى از عالىترين محصول وجود انسانى معرفى كردهاند ، بلكه اگر از آنان بپرسيد : شما اين مراتب دانش و فضيلت و معرفت را چگونه به دست آورديد ، جاى ترديدى نيست كه به شما پاسخ خواهند داد كه :
انديشه ، انديشه ، انديشه .
مىتوان گفت : هيچ چيز مانند انديشه نمىتواند استعدادها و نيروهاى انسانى را به فعليت برساند و آنها را بارور بسازد . هر فكرتى حجابى از چهرهء ملكوتى انسان بر مىدارد و آن را به موجوديت طبيعى او نشان مىدهد و تا عالىترين مقام ممكن رهنمونش مىگردد . با اين وضع اين سؤال پيش مىآيد كه چرا گروه فراوانى از عرفا و متفكرين و الا مقام به تحير و بهت زدگى ابراز علاقه مىكردند ؟ مگر حيرت و بهت زدگى ضد انديشه نيست ؟ مگر تحير و مات گشتن در شك و ترديد غوطه ور شدن نيست ؟ براى بيان پاسخ اين سؤال به تقسيم حيرت به اقسام خود نيازمنديم :
قسم يكم - حيرت ابتدايى و سطحى
همهء ما در اولين ورود به جايى كه داراى پديده هاى جديدى براى ما بوده باشد دچار حيرت مىشويم ، مخصوصاً هر اندازه كه آن پديده هاى جديد از معلومات قبلى ما بيگانه تر باشد به حيرت ما افزوده تر مىشود .
البته اين حيرت در دنبال مقدارى از آگاهى به رويدادها و پديده ها بروز مىكند . آگاهى مفروض مانند انعكاس اشياء در آيينهء صاف و صيقلى ، انعكاسى است ابتدايى كه از منطقهء يقين و گمان و ترديد و حيرت بر كنار است ، مانند آگاهى ابتدايى كودك به اشياء خانه و گلها و درختان و آدميان و . . . ( 1 )
هامش
( 1 ) البته اين مسئله را هم در نظر بايد داشت كه بعضى از عكس العملهاى نوزاد در مقابل اشياء و رنگها و حركات ، مانند خندهء روانى و كيفيت جولان چشم او مىتواند از داشتن يك سرمايه از هستهء معلومات آپريورى ( قبلى ) كشف كند ، ولى ما در اين مبحث در قلمرو و تجربه هاى عينى گام برمىداريم ، لذا مسئله فوق را در اين مورد مسكوت مىگذاريم . .