تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
چنان كه گفته‌ايم : هر كس كه شك و ترديد منطقى ندارد يقين منطقى ندارد و هر كسى كه يقينهاى منطقى در بارهء مبادى و مبانى رويدادها ندارد ، شك و ترديدش به هيچ منطقى تكيه نمىكند ، در اين مورد هم مىگوييم : هر كس كه ظرفيت روبه رو شدن با حيرت و بهت را ندارد ، در حقيقت دانستنىهاى او ارزشى ندارد . مبارزه با حيرت و بهت كار حيوانات و كودكان است كه نمىتوانند از تاثير مطلق هر رويداد در درونشان جلوگيرى كنند . چقدر شايسته است كه ما حيرتهاى ناشى از تكيه به دانستنىهاى موقت و مشروط را جزء ليست تشويش و اختلال روانى محسوب بداريم و از به كار بردن كلمهء حيرت در امثال اين موارد خوددارى كنيم .

قسم چهارم - حيرت در كنار دانستنىها

قسم ديگرى از حيرت در اذهان آدميان ديده مىشود كه گويى به طور استقلال در كنار واحدهاى دانستنىها ، ولى دوشا دوش اين كاروان پر از غرور و نخوت با قيافهء بسيار آرام و فروتنانه در حركت است ، كارى با آن معلومات ندارد ، نمىخواهد دل آنها را بشكند ، اخلالگرى هم نمىكند . ولى گاهگاهى كه شعله هاى غرور و كبريا جويى آن دانستنىها از حد مىگذرد ، آهسته از حاشيهء بى طرفانه گامى به ميان كاروان مىگذارد و با ريشخند اسرار آميز به آنان هشدار مىدهد و فورا به جايگاه خود بر مىگردد و سرش را پايين مىاندازد و راه خود را در حاشيه پيش مىگيرد . اگر آدمى اين فرشتهء ملكوتى حاشيه رو را به جاى بياورد و همانند اعتنايى كه به كوچكترين بر افروختن و شعلهء واحدهاى كاروان ( دانستنىها ) دارد ، به آن حاشيه رو نشان بدهد ، آن حاشيه رو هم ماهيت كاروان را به او مىشناساند و هم هدف حركت آن را و هم راه تحصيل نيروى بيشترى را براى افزايش دانستنىهاى رو به علم مطلق .