تهديد كردن فرعون موسى عليه السلام را
( ( 1067 ) ) گفت فرعونش چرا تو اى كليم
خلق را كشتى و افكندى به بيم
( ( 1068 ) ) در تردّد از تو افتادند خلق
در هزيمت كشته شد مردم ز زلق
( ( 1069 ) ) لاجرم هر كس تو را دشمن گرفت
كينِ تو در سينه مرد و زن گرفت
( ( 1070 ) ) خلق را مىخواندى بر عكس شد
از خلافت مرد و زن را نيست بد
( ( 1071 ) ) من هم از شرّت اگر پس مىخزم
در مكافات تو ديگى مىپزم
( ( 1072 ) ) دل از اين بر كن كه بفريبى مرا
يا به حرفى پس روى گردم تو را
( ( 1073 ) ) تو بدان غرّه مشو كش ساختى
در دل خلقان هراس انداختى
( ( 1074 ) ) صد چنين آرىّ و هم رسوا شوى
خوار گردى مضحكهء غوغا شوى
( ( 1075 ) ) همچو تو بسيار سالوسان بُدند
عاقبت در مصر ما رسوا شدند
( ( 1068 ) ) در تردد از تو افتادند خلق
در هزيمت كشته شد مردم ز زلق
( ( 1069 ) ) لاجرم هر كس تو را دشمن گرفت
كين تو در سينه مرد و زن گرفت
طغيانگران حيله به كار مىبندند و در راه عملى ساختن خواسته هاى پليد خود راد مردان مصلح را متهم مىسازند
تاريخ بشريت پر از اين پديدهء شگفت انگيز است كه مىتوانيم نامش را كشتن حق و حقيقت با حقيقت نماها بگذاريم . فرعون نمىخواهد به روى خود بياورد كه اين زالوى خون آشام وجودش در شريان مصريان و اسرائيليان است كه خون هزاران بىگناه را به زمين مىريزد .