تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩

تهديد كردن فرعون موسى عليه السلام را

( ( 1067 ) ) گفت فرعونش چرا تو اى كليم خلق را كشتى و افكندى به بيم ( ( 1068 ) ) در تردّد از تو افتادند خلق در هزيمت كشته شد مردم ز زلق ( ( 1069 ) ) لاجرم هر كس تو را دشمن گرفت كينِ تو در سينه مرد و زن گرفت ( ( 1070 ) ) خلق را مىخواندى بر عكس شد از خلافت مرد و زن را نيست بد ( ( 1071 ) ) من هم از شرّت اگر پس مىخزم در مكافات تو ديگى مىپزم ( ( 1072 ) ) دل از اين بر كن كه بفريبى مرا يا به حرفى پس روى گردم تو را ( ( 1073 ) ) تو بدان غرّه مشو كش ساختى در دل خلقان هراس انداختى ( ( 1074 ) ) صد چنين آرىّ و هم رسوا شوى خوار گردى مضحكهء غوغا شوى ( ( 1075 ) ) همچو تو بسيار سالوسان بُدند عاقبت در مصر ما رسوا شدند ( ( 1068 ) ) در تردد از تو افتادند خلق در هزيمت كشته شد مردم ز زلق ( ( 1069 ) ) لاجرم هر كس تو را دشمن گرفت كين تو در سينه مرد و زن گرفت

طغيانگران حيله به كار مىبندند و در راه عملى ساختن خواسته هاى پليد خود راد مردان مصلح را متهم مىسازند

تاريخ بشريت پر از اين پديدهء شگفت انگيز است كه مىتوانيم نامش را كشتن حق و حقيقت با حقيقت نماها بگذاريم . فرعون نمىخواهد به روى خود بياورد كه اين زالوى خون آشام وجودش در شريان مصريان و اسرائيليان است كه خون هزاران بىگناه را به زمين مىريزد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 619 | محمد تقي جعفري