تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
به جنبيدن كرد . حركت و جنبش مار تحيرى را كه مردم به مردهء آن داشتند صد هزار برابر نمود و از ترس مار پا به فرار گذاشتند . مار كه با احساس گرما نيروى خود را باز مىيافت ، بندهاى طناب و كهنه پاره ها را شكافت و مار مرده نما به شكل اژدهاى هول انگيز مانند شير غران به راه افتاد . مردم در حال فرار همديگر را زير پا مىانداختند ، خلق زيادى كشته شد و از كشته شدگان پشته ها به وجود آمد . خود مارگير هم از ترسش در جاى خود خشك گشته با خويشتن مىگفت : يعنى چه ؟ من از كوه و دشت چه آورده‌ام ؟ [ مىدانيد كار اين مارگير شبيه به چه بود ؟ ] ميش كور و ناتوانى كه گرگ درنده را بيدار كند و احمقى كه رو به عزرائيل ببرد پس از آن كه اژدها به حركت آمد چه كرد ؟ ابتدا مارگير بد بخت را بلعيد . آرى خونخوارى براى حجاج بن يوسف كار سهل و ساده است . اژدها پس از بلعيدن مرد مارگير خود را بستونى پيچيده و چنان فشار داد كه استخوانهاى مرد در هم شكست . مردم از بغداد فرار كردند و پناه به خارج شهر بردند . اين نفس درونى را كه مىبينى همان اژدها است كه به جهت نداشتن وسيله و نبودن ميدان براى جولان ، افسرده و خود را مرده مىنمايد . اگر اين نفس پليد همان وسايل فرعونى را به دست بياورد ( فرعونى كه سلطهء مطلقه به مصر داشت ) بنياد فرعونى بسازد و راه صدها موسى و هارون را سد نمايد . اين اژدهاى نفس به جهت فقر و محروميت از امكانات است كه مانند كرمك ديده مىشود . اگر وسايل و امكانات فرعون طغيانگر براى اين نفس سر بپايين افتاده و خمود هم آماده مىگشت ( فرعونى كه حتى مايهء زندگانى انسانها ( آبها ) را هم در اختيار داشت ) ، آن موقع مىديديم كه بيدادگرى نفس چگونه بنياد طغيانگرى