تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
( ( 1009 ) ) باش تا خورشيد حشر آيد عيان تا ببينى جنبش جسم جهان
شما مىدانيد كه عصاى چوبين موسى عليه السلام كه يكى از همين اجزاى طبيعت جامد نما بود ، چگونه به اژدهاى زنده تبديل گشته و عقول بشرى را از حيات طبيعت ساكن نما اطلاع داد . اين يك نمونه براى اثبات حيات دستگاه طبيعت بود ، شما مىتوانيد از اين نمونه حقيقت همهء جهان هستى را در يابيد . لختى در بارهء وجود خودت بينديش ، تو خود مشتى خاك مرده بودى كه تو را به زندهء جاندار و عاقل تبديل نمود ، از مشت خاك وجود خويش مىتوانى حكم تمام خاكها را بشناسى . اين جهان طبيعت از اين رويه كه با خواص طبيعى براى ما مطرح است مرده و جامد ، ولى از آن رويه كه مربوط به ما وراى طبيعت است ، زنده و با احساس است ، از اين سو خاموش ، ولى از سوى ديگر زبان گويا دارد . اژدها شدن عصاى چوبين از قيافهء پشت پردهء چوب سرچشمه مىگيرد ، بدينسان هر موجود جامد از آن سوى ما وراى طبيعى حقيقت ديگرى را نشان مىدهد ، كوه جامد نغمه هاى داودى سر مىدهد و آهن سخت در دست داود عليه السلام موم مىگردد ، باد بىاحساس و مرده سليمان عليه السلام را بر مىدارد و در فضاها بپرواز در مىآيد . دريا هم با موسى عليه السلام به گفتگو مىپردازد . ماه جامد اشارهء پيامبر اكرم را درك مىكند آتش براى ابراهيم گل و نسرين مىشود ، خاك مانند مارى قارون را مىبلعد و آستن حنانه كه به ظاهر چوب بود داراى عقل و رشد مىشود ، سنگ ريزه ها به پيامبر اسلام سلام كرده و به رسالت وى شهادت مىدهند ، كوه به يحيى عليه السلام پيامى مىدهد . آرى :
جملهء ذرات عالم در نهان با تو مىگويند روزان و شبان ( ( 1019 ) ) ما سميعيم و بصيريم و هُشيم با شما نامحرمان ما خامشيم ( ( 1020 ) ) چون شما سوى جمادى مىرويد محرم جان جمادى چون شويد