تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
اين كه همواره مىگوييم : چنين پيدا است كه قيود و حدود محيط و اجتماع گرديدنهاى افراد را رنگ آميزى و توجيه مىكند و قيافه هاى حقيقى افراد را مىپوشاند و فقط نيم رخى از هزاران قيافه هاى ممكن او را ( كه در خوردن و خوابيدن و چند عدد مانند خود را در روى كره زمين رها كردن خلاصه مىشود ) مىنمايانند ، يك مطلب شوخى آميز و از نوع مبالغه هاى شعرى نيست .

22 - گرديدنهاى فردى و اجتماعى و علل آنها

موقعى كه در سه عنصر اساسى تشكل اجتماعى و خود اجتماع انديشيم ، مىبينيم : نسبت اجزاء و عناصر تشكيل دهندهء اجتماع با خود اجتماع مانند نسبت اجزا و عناصر تشكيل دهندهء يك ديوار با خود ديوار نيست . اساسىترين فرق ميان دو نوع مزبور ( اجزاء و كل ) ناشى از تغييراتى است كه در ماهيت اجزاء اجتماع مشاهده مىشود . هر يك از اين تغييرات را به طور اختصار به ترتيب ذيل ملاحظه مىكنيم :

1 - تغير در ماهيت اجزاء .

آرتور شوپن هاور گفته بود : انسان همان انسان است كه از آغاز اجتماعات ديده مىشود ، فقط دگرگونىهاى او در شكل و پديده ها است . اين جمله تا آن جا كه ساختمان فيزيولوژى و اصول مشتركهء روانى انسانها را منظور نمايد ، مطلب قابل توجهى است ، ولى مىبايست شوپن هاور به اين سؤال هم پاسخ بدهد كه آن انسان كه اوپتيموم ( حد متوسط ) موجوديت همهء انسانها است كدامست ؟ سقراط يا نرون ؟ ابن ملجم يا على بن ابى طالب عليه السلام ؟ نيوتون يا هبنقه ؟ ابو العلاء معرى گريان يا لايب نيتز خندان ؟ گاندى انسان يا قاتل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 579 | محمد تقي جعفري