يك عدد ميوه از درخت سر بر آورد و تسليم قوانين طبيعى بوده و نتواند كوچكترين تاثيرى در علل به وجود آورندهء خود داشته باشد و ممكن است انسان قهرمانى باشد كه هم خود را بسازد و هم بر گردد اجتماع و محيطى را كه به وجود آورندهء خود او است دگرگون نمايد . نوابغ قهرمان كه سازندگان تاريخ بودهاند كارى جز اين نداشتهاند .
چنين مىنمايد كه ما نمىتوانيم قوانين انتزاع شده از دو قلمرو انسان و جهان را آن چنان كه در ذهن خود منعكس ساختهايم ، در همان تجرد بدون كوچكترين اختلاف با وضع انعكاس ذهنىاش ، به انسان و جهان تطبيق نماييم .
در جهانى كه حتى يك انسان نمىتواند 4 2 2 را دو بار در ذهن خود كاملًا مشابه يكديگر به وجود بياورد و يك خواننده نمىتواند دو بار يك شعر را با يك آهنگ و با تمام خصوصيات مساوى بخواند و نتواند دو بار به يك رودخانه وارد شود ، در چنين جهانى كه حتى منعكس ساختن قوانين در ذهن ، دو بار به طور كاملًا مساوى امكان پذير نيست ، چگونه مىتواند انطباق قوانين انتزاع شده را در موارد و اجزاء طبيعت و انسان به طور يكنواخت عملى نمايد ؟
21 - دو - مرحلهء اجتماعى خالص
براى توضيح تضادها در مرحلهء اجتماعى خالص ، مجبوريم پديدهء اجتماع را به عناصر اوليهء آن تحليل نماييم ، براى اين كه اجتماع به وجود بيايد ، تحقق سه عنصر ذيل ضرورى است :
1 - افراد - اين عنصر اساسىترين واحد است كه براى به وجود آمدن يك اجتماع لزوم قطعى دارد . ما مىتوانيم لزوم اين عنصر را مانند لزوم اجزاء براى به وجود آمدن كل مجموع تلقى كنيم ، روشنايى اين عنصر به حدى است كه ما را از توضيح بيشتر در بارهء آن بىنياز مىسازد .
2 - برقرار شدن ارتباط ميان افراد اعم از ارتباطات طبيعى خالص و روانى