تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
اقاليم طبيعت و روح برسيم . همچنين خواهيم ديد كه هگل در باز نمودن دقايق طبيعت و روح ، همان روش ديالكتيكى را به كار مىبرد كه در منطق خود بر بنياد مفاهيم سه پايه به كار برده است . روش ديالكتيك ظاهراً صانع اين معجزه است كه از درون هر مقوله‌اى چيزى را بيرون مىآورد كه در آن نيست . مسئله اين بود كه چگونه مىتوان از جنس به نوع رسيد ، در حالى كه جنس آشكار نافى فصل است . كشف هگل اين است كه فصل مطلوب ما هميشه منفى است و هنگامى كه اين نكته دريافته شود دانسته خواهد شد كه عقيدهء كهن مبنى بر آن كه جنس نافى فصل است ، حقيقت كامل را نمىرساند ، از اين نكته بعدا به تفصيل بيشتر بحث خواهد شد و خواهيم ديد كه عقيدهء كهن به گفتهء هگل مبتنى بر « فهم » است و حال آن كه عقيدهء درست مبتنى بر « دليل » است . فهم مىگويد كه دو چيز ضد ، مانند هستى و نيستى مطلق نافى يكديگرند ، دليل اقرار دارد كه آنها تا حدودى كه ضد يكديگرند ، يكديگر را نفى مىكنند ، ولى اين نفى مطلق نيست و با وحدت سازگار است . پس نظريهء كهن كه جنس را مطلقا نافى فصل مىانگارد ، حقيقت كامل را بيان نمىكند و همين كشف است كه به هگل امكان مىدهد تا معجزه‌اى را كه به ديد نخست ناممكن مىنمايد تحقق بخشد . اما اعتقاد به خصلت سلبى يا منفى فصل بر پايهء اين اصل استوار است كه نفى مفيد تعين است . براى آن كه از جنس به نوع برسيم به تعيين و تخصيص نياز داريم ، جنس نامعين ، ولى نوع معين است ، اگر جنس تعين پذيرد نوع حاصل مىشود . اسپينوزا گفته بود : كه تعين مفيد نفى است و هگل اكنون اين اصل را به صورت معكوس در مىآورد و مىگويد كه نفى مفيد تعين است . ما با افزودن نافى و نقيض جنس بر جنس ، آن را محدود و از اين رو معين