آن چه كه ما از مجموع ملاحظات مىتوانيم بدانيم اين است كه : 1 - تابوها در بعضى از جوامع ديده شده است و شامل همهء جوامع بشرى نمىگردد . 2 - انواع تابوها فوق العاده مختلف است كه منحصر كردن انگيزهء همه آنها به يك يا چند موضوع مثلًا ترس از شياطين به هيچ وجه قانع كننده نيست ، لذا مىبينيم كه اظهار نظر كنندگان در بارهء تابو جملاتى از اين قبيل مىگويند : « قاعدتاً » ، « ممكن است » ، « گمان مىرود » و . . . مثلًا فرويد در آن جا كه مىگويد : « دو قاعدهء اساسى توتيسم نشان دهندهء مهمترين و كهنترين منبع تابويى است : حيوان توتم را نبايد كشت و با افرادى از جنس مخالف و از توتم مشترك نبايد روابط جنسى برقرار : كرد . [ اضافه مىكند كه ] نيرومندترين و قديم اميال انسانى ، مىبايد » قاعدتا « از اين نوع بوده باشد . ما از درك مطلب تا زمانى كه مفهوم و منشا نظام توتمى بر ما مجهول باشد ، عاجز خواهيم بود ( و در نتيجه نخواهيم توانست فرضيات خود را در بارهء موارد نمونه به اثبات برسانيم ) » ( 1 ) آن گاه خود فرويد موضوع را به كانون اميال انسانى حواله مىكند . ( 2 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 33
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣
هامش
( 1 ) توتم و تابو ، ص 47 . .
( 2 ) فرويد در عبارت گذشته مطلبى را گفته است كه با زير بناى مكتب خود به نوعى از تناقض گويى دچار شده است ، در عبارت بالا مىگويد : منشا تابو همان است كه ابتدايىترين و با دوامترين غرايز انسانى از آن جا سرچشمه گرفته است : ( ترس از تأثير قواى شيطانى ) . آيا اين غريزه در دورانهاى بعدى هم به همان قدرت خود باقى مانده است ؟ اگر چنين است ، پس غريزهء جنسى كه فرويد را به خود چنان جلب كرده است كه بگويد : زير بناى تمام شئون بشرى است ، منطق خود را از دست مىدهد و اگر غريزهء ترس مزبور تحول يافته است ، پس لازم بود كه فرويد آغاز بروز غريزهء جنسى را هم بيان كند و ضمناً بگويد مقتضاى تحول نوع بشرى از زمان معينى غريزهء جنسى . اصالت بخشيده است . .