و نه نماز مىخوانديم . خداوندا آرامشى براى ما بفرست و قدمهاى ما را در موقع ملاقات دشمن ثابت و محكم فرماى ) . هنگام شب بود كه پيامبر به قلعه خيبر رسيد ، اهالى خيبر بىخبر از حادثهء آن شب ، صبحگاه به مزارع خود مىرفتند ، وقتى سپاهيان اسلام را ديدند ، بر گشتند و مىگفتند : « محمد و الخميس » . ( محمد و لشكريانش ) . پيامبر پس از ورود به اراضى خيبر فرمود : « الله اكبر ، انا إذا نزلنا بساحه قوم « فَساءَ صَباحُ اَلْمُنْذَرِينَ 37 : 177 . » ( 1 ) ( خدا بزرگتر از آن است كه توصيف شود ، ما وقتى كه به قلمرو قومى فرود آييم ، روز آن مردم كه تهديدشان مىكنيم تيره و ناگوار مىگردد ) . در يكى از ساعات جنگ و پيكار ، دلاور معروف خيبر به نام مرحب به ميدان كارزار آمده رجز ذيل را خواند :
قد علمت خيبر انى مرحب
شاكى السلاح بطل مجرب
اطعن احياناً و حيناً اضرب
إذا الليوث اقبلت تلهب
كان حماى كالحمى لا يقرب (
اهل خيبر مىداند كه من مرحبم . من همان دلاور مسلط به سلاح و قهرمان كار آزموده هستم . در آن موقع كه شيران جنگى در حال هيجان شعله زا با من روبه رو گردند هم نيزه مىزنم ، هم ضرب شمشير فرو مىآورم ) بريدهء اسلمى مىگويد :
گاهى براى پيامبر صلى الله عليه و آله سر دردى عارض مىگشت و يك و دو روز استراحت
هامش
( 1 ) سوره الصافات ، آيهء 177 . .