مىگويد : شگفتا اين گرفتگى و انقباض روانى از چيست ؟ بايد اين دزد متوجه باشد كه اين حالت مشقت بار ناشى از گريهء آن مظلوم است كه ستمديدهء او است . اگر به اين انقباض اعتنايى كند ، بادهاى اصرار به معصيت ، آتش آن گرفتگى را شعله ور مىسازد ، تدريجاً گرفتگىهاى جزئى به انقباض سختتر و با مقاومت تر تبديل شده و آن پديده هاى غير محسوس ( قبضهاى فكرى ) محسوس مىگردد و نشانه هاى خود را به او محسوس مىسازد .
اين انقباضهاى روانى مانند زندان و چار ميخ است ، آنها مانند ريشه هايى است كه براى خود شاخه ها خواهد رويانيد . پس از آن كه ريشه در جاى خود جاى گير شد ، شاخه و برگ و ميوه هاى خود را آشكار خواهد ساخت .
قبض و بسط روانى ريشه هايى هستند كه بمقتضاى ماهيت خود فعاليت خواهند كرد .
وقتى كه احساس كردى : ريشهء بدى در درون تو نفوذ كرده است ، فورا آن ريشه را از اصل قطع كن و اگر ديدى ريشهء عالى انبساط در درونت گسترده شده است براى نيرومند و بارور ساختن آن ، به وسيلهء تزكيهء بيشتر نفس و كسب حالات روحانى سيرابش كن .
باقى قصهء اهل سبا
باز گردد قصهء اهل سبا
باز گو تا باز گويم مرحبا
( ( 364 ) ) آن سبا ز اهل سبا بودند خام
كارشان كفران نعمت با كرام
( ( 365 ) ) باشد آن كفران نعمت در مثال
كه كنى با محسن خود تو جدال
( ( 366 ) ) كه نمىبايد مرا اين نيكويى
من برنجم زين چه رنجه مىشوى
( ( 367 ) ) لطف كن اين نيكويى را دور كن
من نخواهم چشم زودم كور كن
( ( 368 ) ) پس سبا گفتند باعد بيننا
شيننا خير لنا خذ زيننا
( ( 369 ) ) ما نمىخواهيم اين ايوان و باغ
نى زمان خوب و نى امن و فراغ
( ( 370 ) ) شهرها نزديك هم ديگر بُدست
آن بيابان است خوش كانجا دد است