تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
اگر در موقع جفا كارىهايت گوشت را بمالد ، در حقيقت تاديبى است كه مىخواهد با آن تاديب تو را از حضيض نقص به اوج كمال برساند . هيچ مىدانى كه آن همه گرفتگىها و قبضهاى شكنجه آور كه روح تو را فرا مىگيرد از چيست ؟ اين بد بختى مرگبار ناشى از آن است كه در رفتار خويش ذكر خداوندى را ترك كرده‌اى . آن انقباض روانى تاديبى است كه مىگويد : عهد كهن خود را كه با ما داشتى دگرگون مساز . [ حواست را در زندگى جمع كن ، وجدان تو كه انسان ناميده شده‌اى وقتى كه سركوب مىشود و به جهت معصيتها وازده مىگردد ] ، ابتداء تو را با قبض و گرفتگىهاى روانى كيفر مىدهد ، وقتى كه به اين كيفرها هم اعتنا نكردى كم كم به صورت زنجير سختى مىشود كه روان تو را مىفشارد و پاى گيرت مىگردد . آن رنجهايى كه اولا به شكل ناراحتىهاى معقول بروز مىكرد ، تدريجاً سرتاسر وجودت را در خود غوطه ور مىسازند ، تا بدانى كه رنجهاى ابتدايى معقول بىهوده نبوده بلكه اشارتهاى پر معنايى داشته است . گمان مبر كه آن رنجها و گرفتگىها ، مشتى ناراحتىها بودند كه در اين زندگانى دنيا چند صباحى باعث شكنجهء تو بوده و سپس محو و نابود مىشوند ، بلكه همين انقباضها و گرفتگىهاى روحى پس از آن كه چشم از جهان بر بستى زنجير سنگين بارى به دست و پاى روح تو خواهند گشت . مىخواهى بدانى كه اين پيش گويى ساختهء مغز من نيست ، بلكه خداوند بزرگ است كه اين جريان نكبت بار را خبر داده برو آيهء : « و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة اعمى . . » . ( كسى كه از ياد من روىگردان شود در اين دنيا معيشت پر اضطراب به او مىدهم و در رستاخيز نابينايش محشور مىكنم ) . در آن هنگام كه يك دزد مال مردم را مىبرد ، در نتيجه قبض و دل تنگى مانند خار در دلش مىخلد . [ وقتى كه اين حالت ناراحت كننده را احساس كرد ] با خويشتن