به ميوه هاى رسيده بارور شود .
تو كه داستان سگ اصحاب كهف را كه چند صباحى پى نيكان گرفت و بمقام عالى رسيد شنيدهاى ، مانند همان سگ دور پيشگاه راد مردان الهى بگرد و خود را به پايهء سگ اصحاب كهف برسان .
هيچ ديدهاى كه وقتى سگى از سر بىوفايى جايگاه اولى خود را كه در آن جا نعمتها به دست آورده بود ، ترك كند و روى به در خانه هاى ديگران بياورد ، سگ ديگران را به آن سگ بىوفا پرخاش مىكنند و مىگويند : بر گرد به همان خانهاى كه در آن زندگى يافته بودى دل ببند . برو اى بىوفا به همان در كه در آن جا استخوانها خوردهاى ، برو رابطهء خود را با آن در محكمتر كن .
سگهاى خانه آن سگ بىوفا را با گزيدن تاديب مىكنند و مىگويند رستگارى تو در همان خانهء اولى است .
برو اى سگ طغيان گر به ولى نعمت خويش ياغى مباش .
برو به پاسبانى و خدمت به همان در كه از اول زندگانيت را پرورانده است .
[ تو مىدانى با اين بىادبى و بىوفايى چه مىكنى ؟ ] تو با اين تبه كاريت مىخواهى صورتى براى اثبات بىوفايى نوع ما سگها نقش و ترسيم كنى .
ما نوع سگها در ميان انسانها و حيوانات به يك صفت عالى معروف هستيم ، اين صفت عالى قدردانى و وفا به ولى نعمت است ، تو با اين پليديت مىخواهى افتخار ما را به ننگ و عار مبدل بسازى .
آفرينندهء جهان هستى وفا را عالىترين صفت معرفى نموده و به خود نسبت مىدهد :
( كيست كه به عهد خود وفا كننده تر از خدا بوده باشد ) .
[ نكتهء ديگر اين كه : به جاى آوردن وفا محل شايستهاى را مىخواهد ] لذا آنان كه مطرود درگاه الهى هستند و رابطهاى با خدا ندارند ، شايستهء وفا نيستند ، وفا با اينان عين بىوفايى به حق و حقيقت است ، زيرا كدامين حق است كه از حق خدا بالاتر و به وفا و به جا آوردن شايسته تر بوده باشد ؟ [ يك اصل كلى را به شما گوشزد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 281
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٨١