جهت يكم - عوامل به وجود آورندهء آن - مانند عوامل فيزيولوژيكى و روانى شخصى و نوعى ، موقت و دايمى ، شديد و ضعيف ، خالص و مختلط .
جهت دوم - عناصر اساسى شخصيت انسان ، بدان جهت كه اين عناصر در اشخاص مختلف است ، لذا بروز انبساطها در اشخاص از نظر تماس با حوادث انسانى و رويدادهاى طبيعى گوناگون مىباشد . جهت سوم - كمال و نقص شخصيت ، كسانى كه نتوانستهاند از جاذبهء خود طبيعى خود را رها كنند ، انبساطى شايستهء خود طبيعى دارند ، مثلًا با به دست آوردن مقدارى ثروت يا مقام خود را در ما فوق جهانى احساس مىكنند كه زير بنايش پول يا مقام است و اگر هم زير بناهاى ديگر از نظرشان خطور كند ، جز يك مشت موضوعات طفيلى چيز ديگرى نيستند ، كسى كه عاشق دانستن است ، هنگامى كه يك مجهول براى او حل مىشود ، به شرط آن كه حل آن مجهول را براى خود حياتى تلقى نمايد ، انبساط روانى و شكفتگى آن به سراغش خواهد آمد .
افرادى كه توانستهاند از خود طبيعى رهايى پيدا كنند ، به همان مقدارى كه از آن خود فاصله گرفته و گام بالاتر گذاشتهاند ، انبساط و شكفتگى روانى شان پر معناتر و عالىتر مىباشد . مسئلهء سوم را كه ذيلا مطرح مىكنيم مىتواند روشنايى قابل توجهى به ريشهء اساسى انبساط و همين مسئلهء دوم بيندازد :
مسئلهء سوم - ريشهء اساسى انبساط و شكفتگى روانى و انقباض آن
به نظر مىرسد كه انقباض و انبساط دو پديدهء فوق العاده مهمى است كه جريان دايمى روح را به سوى هدفها كاملًا اثبات مىكند .
براى كسى كه هدفى در زندگانى مطرح نيست ، يا انقباض و انبساطى وجود ندارد ، يا نوعى از آن دو پديده براى او مطرح مىشود كه شبيه به شاديها و اندوه هاى معمولى است . هر وقت كه روح انسانى در حركت دايمىاش هدفى را منظور قرار بدهد و اشتياق جدى به وصول به آن هدف را داشته باشد ، اگر در حركت به سوى هدف به