و كرم ) دقايق بسيار ظريف و نامحسوس دارد كه براى انسان در حالت عادى قابل درك نيستند .
10 - مىتوان دل انسانى را در حال عروض قبض به هوا تشبيه كرد كه ابرى در آن به وجود آمده است و بسط موقعى است كه در فضاى دل انسانى ابرى وجود نداشته باشد .
11 - قبض عارض بر دل بدون علت نيست ، نهايت اين است كه علل به وجود آورندهء آن مختلف است :
روانى ، دنيوى ، اخروى ، الهى .
12 - هر اندازه كه بينايى درونى انسان افزايش يابد و به كمال مطلوب نزديكتر شود و حقايق معرفت بر او مكشوفتر گردد ، قبض كاهش پيدا مىكند و بسط افزايش مىيابد .
13 - به وجود آورندهء قبض و بسط خدا است و محل آن دو قلب انسان است كه در جريان دايمى است .
14 - در آن هنگام كه حقيقت دل ظاهر شود و تلون و دگرگونىهاى پى در پى قلب ، به تمكن و آرامش مبدل شود ، قلب آدمى در ما فوق قبض و بسط قرار مىگيرد . اين مطالب چهارده گانه اگر عنوان انحصارى نداشته باشد ، بسيار متين و ارزنده و درون انسان قابل مشاهده است ، ولى در موضوع قبض و بسط مسائل مشروحترى وجود دارد كه مخصوصاً از جنبهء روانى قابل اهميت زيادى است و اكنون چند مسئله را مطرح مىكنيم :
مسئلهء يكم - انبساط روانى و شكفتگى آن
همانطور كه قطب الدين گفته است ، روان آدمى در حال بسط خواص شگفت انگيزى پيدا مىكند كه انسان با نظر به حالات ديگر روان گمان مىكند كه به كلى تغيير ماهيت داده است ، اگر درست توجه داشته باشيم ، در آن موقع كه انبساط روانى به حد اعلا مىرسد ، حتى خود مفهوم گشايش و انبساط هم از ديدگاه روان دور