تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١

مقدار پنج وسق از خرماى بغيبغه به مردى فرستاد ، آن مرد كسى بود كه داراى احسان و كرامت طبع داشت ، نه از على عليه السلام تقاضايى مىكرد و نه از ديگران . مردى در آن جا بود ، گفت يا امير المؤمنين ، آن شخص كه از شما سؤال نكرده بود ، چرا خرما را به او فرستادى ؟ به اضافهء اين كه يك وسق براى او كفايت مىكرد حضرت فرمود : خداوند امثال تو را در جامعهء با ايمان زياد نكند ، من مىدهم ، تو بخل مىورزى اگر من آن چه را كه مورد اميدوارى او است پس از سؤال به او بدهم ، چيزى به او نداده‌ام ، بلكه قيمت چيزى را كه از او گرفته‌ام ، پرداخت كرده‌ام ، زيرا اگر صبر كنم تا او سؤال كند ، در حقيقت وادارش كرده‌ام كه آب آن رويش را به من ص بدهد كه در موقع عبادت و پرستش به خداى خود و خداى من به خاك مىسايد . ( 1 ) براى اصلاح رابطهء فرمانده و فرمانبر ، پيش رو و دنباله رو ، راهبر و راهرو كه براى ابد ، يكى بالا و ديگرى در پايين قرار خواهد گرفت ، هيچ فورمولى شايسته تر و منطقىتر از آن چه كه از امير المؤمنين عليه السلام نقل كرديم وجود ندارد ، زيرا بالا و پايين خود به خود تسليم و كرنش را ايجاد مىكند . آن فقط خدا و پذيرش اشتراك انسانها در بندگى به او است كه مقتضاى طبيعى دو مفهوم فوق را از آن دو بر كنار نموده ، به شكل دو پديدهء قرار دادى مىآورد كه براى تنظيم امور زندگانى مقرر شده است . در آن مورد كه بالا و پايين جنبهء روحى دارد ، مانند مربيان و تربيت شدگان روحى دو پديدهء مزبور حقيقت ديگرى دارد ، زيرا تربيت و فرماندهى روحانى نه تنها به تسليم و سر فرود آوردن طبيعى شخصيت نيازمند نيست ، بلكه هدف اساسى تربيت مزبور ايجاد شخصيت براى انسان و مبارزه با سر شكستگى و بردگى به ديگران است . هنگامى كه دانشمندان اخلاقى و علوم اجتماعى در صدد شمارش دردهاى اجتماع بر مىآيند ، اغلب اين جنايت بزرگ را مورد اهميت قرار نمىدهند كه تا

هامش
( 1 ) وسائل الشيعة ، ج 2 ، ص 118 . .