تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
نغز و زيباى آنان جز دغل و پوچ چيز ديگرى نيست . دريغا صداى آن گردوهاى تو خالى عقل و مغزت را خيره مىسازد و از دستت مىربايد ، اگر صدها هزار عقل داشته باشى ، آن صداهاى بىاساس و پوچ همهء آنها را يك نيروى ناچيز هم به حساب نخواهد آورد . اين مثل را شنيده‌اى كه عوام مىگويند : بهترين دوست تو خرجين و كيسهء پول تست كه در اختيار دارى ، اين مثل را با يك مفهوم عالىتر در بارهء خود تفسير كن . اگر واقعاً تو مانند رامين عاشق دلباخته هستى ، به دنبال ويسه‌اى كه در ذات تست روانه شو . هر چه بيرون از ذات تست ، آفات و عوامل سر نگونى هستى الهى تو مىباشد . حزم و هشيارى حقيقى آن است كه وقتى سود جويان و اغوا كنندگان ، تو را به سوى خود دعوت كنند ، فورا خود را نبازى و گمان نكنى كه آنان مست و واله تو هستند . بارها گفته‌ام و اكنون فرياد مىزنم و مىگويم : دعوت اين گمراهان و گمراه كنندگان ، صفير مقلدانهء مرغ است كه صياد نابكار در مىآورد كه او را در آن دام نهانى كه گسترده است بيفكند . شگفتا آن چه را كه براى شكار كردن تو پيش رويت گذاشته است ، مرغ مرده ايست كه داراى اعضايى شبيه به اعضاى زنده دارد و از حماقت تو سوء استفاده كرده مىگويد : همين مرغ است كه آواز دارد و مىخواند و صفير مىزند . اين حيله گرى مرغ بىنوا را بر آن وا مىدارد كه خيال كند آن مرغ مرده داراى حيات و هم جنس او است ، لذا از فضا پايين مىآيد و در دام صياد مىافتد و صياد بىرحم پوستش را مىدرّد . مرغهاى معمولى همگى از راه اين فريب روانهء نيستى مىگردند ، مگر آن پرندگانى كه خداى بزرگ به آنها هشيارى عطا فرموده و در نتيجه آنان در تشخيص صفير