آنان كه خدا را بدون اشتياق و درد مىخوانند ، در حقيقت روح افسردهاى دارند كه ناخود آگاه گفتار و كردارهايى از آنان بروز مىكند كه معنى ندارد . خدا خواندن و خدا يافتن واقعى از اشتياق و دردى كه دل آدمى را مسخر كرده است سرچشمه مىگيرد . دل تسخير شده و مشتاق است كه با صداى پاك و صاف لبها را به حركت در مىآورد .
اى خدا اى مستغاث اى معين و . . . [ اينها ] كلمات فروزانى هستند كه از اعماق جان خدا خوان و خدا ياب حقيقى بر مىآيد . سگ ، آن جاندار به ظاهر پليد ، اگر در راه خدا ناله كند يقين بدانيد كه جذبهاى آن ناله را به وجود آورده است كه من و شما آن را درك نمىكنيم ، هر جاندارى كه بموضوعى تمايل پيدا مىكند ، موانع وصول به آن موضوع كه در همه جا و همه وقت وجود دارد ، او را به ناله در مىآورد .
براى تصديق اين حقيقت كه حتى جانوران بىعقل جذبهء درونى دارند ، داستان سگ اصحاب كهف را در نظر بياوريد كه از پليدىها نجات پيدا كرد و سر سفرهء راد مردان نشست .
آن سگ به وسيلهء توجه الهى ، آب رحمت ربانى را تا روز رستاخيز در آستانه آن مغاره مىآشامد . براى به دست آوردن جام جذبهء حق ، اگر جان خود را از دست بدهى روا است . در دنيا پيروزى بدون جهاد و تحميل شدايد امكان پذير نيست ، در مقابل چنان پاداش با عظمت ، صبر و تحمل مشقت و تلخى ندارد ، لذا تا بتوانى صبر و شكيبايى داشته باش ، زيرا صبر كليد نجات و نيل به آرمانها است .
از اين كمينگاه پر خوف و خطر ماده هيچ كس بدون صبر و احتياط نتوانسته است رها شود ، احتياطى كه در زندگانى آدمى را موفق مىسازد دست و پايى دارد كه صبر ناميده مىشود . از خوردنهاى حيوانى بايد پرهيز كرد ، زيرا اين خوردنىها مانند گياه زهرآگين است ، جانب احتياط را مراعات كردن نور و نيروى پيامبران الهى است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 227
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢٧