آن كاه بىوزن و محقر است كه به هر بادى از جاى در مىآيد و مىجهد ، اما كوه كه داراى وزن بس سنگين است ، اعتنايى بباد ندارد . اگر درست توجه كنيد ، خواهيد ديد از هر طرف صداى راه زنان غول صفتى شما را مىخواند و مىگويد : اى برادر من اگر راهى مىخواهى كه تو را به مقصد برساند ، دنبال من بيا ، راهنماى تو منم ، در راهى كه خواهى رفت همراه و رفيق توام پيش رو تو در اين راه بسيار باريك منم .
اين راه زنان غول صفت دروغ مىگويند ، نه پيش رو تو هستند و نه راهى را مىتوانند تشخيص بدهند . اينان همان گرگها هستند كه وسيلهء نابودى يوسف صفتان انسانها مىباشند .
مىدانيد حزم و هشيارى چيست ؟ حزم و هشيارى آن است كه لقمه هاى چربين و دانه هاى شيرين و خوش خوراك اين زندگانى مادى شما را نفريبد .
اگر درست به خود بياييد خواهيد ديد اين لقمه ها نه چربى دارد و نه نوشى . اين ظواهر فريبنده همان ساحران پليدند كه به گوش ساده لوحان مىدمند و مىگويند : بيا مهمان ما باش ، خانهء ما از آن تست و تو از آن مايى .
زيركىها و هشيارىها موقعى نتيجه مىدهد كه تو را از سقوط در دامهاى حيوانى جلوگيرى كند . در آن موقع كه تو را به سفرهاى رنگارنگ و فريبنده ى ماديات دعوت مىكنند ، از گفتن اين جمله دريغ مدار كه من زياد و بيش از حد معمولى خوردهام من بيمارم و خستهام ، با امثال اين جملات گليم خويش را از آب بيرون ببر . درست است كه اينان نوشى به تو خواهند داد ، اما نيشهاى فراوانى هم در دنبالش ، چنان نيشهاى زهرآگين كه درون تو را مجروح خواهد ساخت .
اگر طلاهاى فراوان پنجاه يا شصت در اختيار تو بگذارند ، اى ماهى ساده لوح ، آن طلاها گوشت پاره هايى است كه در دام گذاشتهاند تا تراشكار كنند .
آن حيله گران ماهر چيزى به تو نخواهند داد ، دامنت را در مقابل نان باز مكن زيرا گردوهايى كه مىخواهند بدامنت بريزند پوست خالص بوده مغزى ندارد ، گفتارهاى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 228
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢٨