زندگى روح وابسته به جهان معنوى است كه پيرامون جهان ماده را فرا گرفته است
در نامهاى كه مايزر به يكى از دوستان خود نوشته است مىگويد : « بسيار خوشحالم كه عقيدهء مرا در بارهء دعا پرسيدهايد ، زيرا كه من در اين موضوع عقيدهء محكم و ترديد ناپذير دارم ، نخست به بينيم واقعيات در اين موضوع كدامند ؟ در پيرامون ما جهان معنوى وجود دارد كه ارتباط بسيار نزديكى با جهان مادى دارد . از اولى يعنى جهان معنوى نيرويى فيضان دارد كه دومى يعنى عالم ماده را نگهدارى مىكند و اين همان نيرويى است كه روح ما را زنده نگه مىدارد ، معنويات از آن جا برقرار است كه سيالهاى لا ينقطع از اين نيرو در ما وارد مىشود ، شدت اين سياله معنوى مدام متغير است » . اما عقيدهء ويليام جيمز ، او چنين مىگويد : « اگر چه من نمىتوانم عقيدهء مردم عادى مسيحى را بپذيرم و يا الوهيتى را كه دانشمندان طريقهء اسكولاستيك در قرون وسطى دفاع مىكردند قبول كنم ، اما خود را جزء فلاسفه ى ما وراى الطبيعهء خشن مىدانم ، در حقيقت من معتقدم كه در اثر ارتباط با عالم غيب نيروى جديدى در اين دنيا حاصل شده و حوادث نوى را باعث مىگردد . دستهء فلاسفه ى ظريف به نظر من بسيار تسليم حكمفرمايى طبيعت شدهاند ، اين فلاسفه امور طبيعى را در بست و بدون اين كه در بارهء ارزش آن رسيدگى كنند قبول مىنمايند . » ( 1 ) باز ويليام جيمز مىگويد : « . . . آدمى در اين حال ( نيايش ) حس مىكند كه نيرويى وارد بدن او مىشود درست مثل اين كه در آفتاب كه مىنشينيم گرمى آن را احساس مىكنيم ، از اين نيرو مىتوان به طور مؤثر استفاده كرد ، عينا مانند اين كه از اشعهء خورشيد براى آتش زدن قطعهء چوبى از ذره بين استفاده مىكنيم . » ( 2 )