زندگانى ايده آل :
تكاپويى است آگاهانه ، هر يك از مراحل زندگانى كه در اين تكاپو سپرى مىشود ، اشتياق و نيروى حركت به مرحلهء بعدى را مىافزايد . شخصيت انسانى رهبر اين تكاپوست .
آن شخصيت كه ازليت سرچشمه آن است ، بىنهايت گذرگاهش ، ابديت كمال مطلوبش ، آن حقيقت ابدى كه نسيمى از جلال و جمالش واقعيات هستى بىكران را به تموج در آورده ، چراغى فرا راه پر نشيب و فراز تكامل ماده و معنى مىافروزد .
با اين سه هدف كه براى نيايش بيان نموديم و با در نظر گرفتن مقدمات مختصرى كه متذكر شديم كاملًا روشن مىگردد كه چه اشتباهات بزرگى را امثال موريس مترلينگ در بارهء نيايش مرتكب شدهاند و چقدر انسان را از حقيقت و امكاناتى كه دارد ، دور ساختهاند . مىگويند : سيستم جهان هستى آن چنان سخت و غيره قابل انعطاف است كه هيچ نيرويى نمىتواند تغيير دهد ، پس نيايش چگونه مىتواند اين سيستم شكست ناپذير را تغيير بدهد ؟ اينان هنگامى كه در بارهء اين گونه مسائل عالى صحبت مىدارند ، گويى خودشان هستند كه تمام نمودها و اسرار جهان هستى را مانند يك قوطى كبريت ساخته و پرداخته و در ساعات تفكر ، آن قوطى ناچيز را روى ميز گذاشته و مورد مطالعه و تماشا قرار دادهاند .
آقايان عزيز مگر جهان هستى عبارت از يك قطعه سنگ است كه جامد و بسته و معين و محدود باشد ؟ شما از نظر قوانين بيولوژيكى و فيزيولوژيكى هم مغز انسان و ساختمان عصبى و سلولى آن را بسته و معين و محدود مىدانيد ، اين همه اكتشافات و اختراعات و نو آورىها كه از خارج از قلمرو و حس و منطق انديشه به قلمرو دانش و هنر و فلسفه . . . سرازير مىشود ، از كجا است ؟ عاملش چيست ؟ آرى جهان قيافهء سيستم خود را به حواس معمولى ما بسته نشان مىدهد و ما
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 218
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٨