است ، اگر چه با النسبه به ما انسانها و ساير اجزاء جهان در حال ارتباط با يكديگر بسته مىباشد . اين جريان تصادف نيست ، بلكه كشف از توسعه و تعميم در قانون عليت مىكند ، مثلًا آن چه را كه شما خيال مىكنيد : علتى است كه معلول معينى را در شرايط مشخص ايجاد خواهد كرد ، همان معلول را ايجاد نمىكند ، بلكه كار ديگر را انجام مىدهد و همچنين خيال مىكنيد كه يك حقيقت معلول علت معينى است ، در صورتى كه مىتواند معلول علل ديگرى هم باشد .
( ( 156 ) ) اى خورندهء خون خلق از راه برد
تا نيارد خون ايشان در نبرد
( ( 157 ) ) مال ايشان خون ايشان دان يقين
ز انكه مال از زور آيد در يمين
مال يك انسان مانند خون اوست ( بحثى در مالكيت )
مسلم است كه حقيقت و حدود مالكيت در منابع معتبر اسلامى را نمىتوان از جريانات اقتصادى دورانهاى پس از صدر اول اسلام كشف نمود . براى كشف اين حقيقت ما مجبوريم از روى منابع دست اول ( قرآن و سنت و اجماع و عقل ) بهره بردارى كنيم . دو مقدمهء اساسى را به عنوان مقدمات ضرورى درك مالكيت در اسلام متذكر مىشويم :
مقدمهء يكم - مالكيت از روى منابع اوليهء اسلامى ، پديدهء وسيلهاى خالص بوده و جنبهء هدفى به هيچ وجه ندارد ، بدان جهت كه ارتباط مالكيت انسان يا اشياء مانند ساير روابط او با موجودات است ، لذا احتياج به بيان حقيقت مالكيت و حدود آن دارد . دلايل عمومى كه مىگويد : آن چه كه در روى زمين آفريده شده