جهان طبيعت در مقابل قانون علت و معلول به كار برده مىشود .
اگر اين كلمه از مردم معمولى صادر شود ، مقصودشان بروز يك حادثه بدون علت واقعى است . آنان حقيقتاً گمان مىكنند كه معلول مىتواند بدون علت صادر شود .
اين تصور ناشى از نداشتن درك كلى و قانون است كه افراد سطحى و معمولى را دچار اين گونه توهمات مىكند .
ما با اين گروه از انسانها كارى نداريم ، زيرا كودك هم از درك ارتباط رويدادها عاجز است و همهء حقايق و حوادث براى كودكان گسيخته از يكديگر مطرح مىشود ، اين وظيفهء رهبران جوامع است كه در پيش برد درك بشرى گام بردارند ، چنان كه وظيفهء طبيعى و الهى پدران و مادران است كه درك كودك را تدريجاً و با طريق مناسب بالا ببرند ، ولى ما مىبينيم كه كلمهء اتفاق و تصادف گاهى از مغزهاى بزرگ هم صادر مىگردد . ما مىتوانيم دو مورد عمده براى به كار بردن كلمهء اتفاق در نظر بگيريم :
1 - پيدا نكردن علت يك حادثه - يك رويداد بروز مىكند و انسان هر چه مىانديشد كه علت آن چه بوده است ؟ چيزى دستگيرش نمىشود ، به اين نتيجه مىرسد كه آن رويداد علت نداشته است ، اين همان مورد اشتباه نمىبينم و نيست مىباشد كه متأسفانه دامن گير عدهء فراوانى از اشخاص معمولى و حتى انديشمندان بوده است . نتيجه گيرى نيست از نمىبينم به انكار تمام موجودات طبيعت در شب تاريك نيز مىانجامد . بلكه اگر كمى ايستادگى كنيد و حقايق را بيشتر تحليل نماييد ، خواهيد ديد كه بدين ترتيب هم از نمىبينم ، نيست مطلق هستى نتيجه مىشود . اين جا است كه به طور ناخود آگاه خودتان را هم منكر خواهيد گشت .
2 - در بن بستهاى جهان بينى هنگامى كه ذهن بعضى از متفكرين تحت شرايط معينى به تلاطم و اضطراب مىافتد و نمىخواهند علت ما فوق را كه جهان را به وجود آورده است بپذيرند ، براى فرار از تحريكات درونى در بارهء آفرينندهء مطلق ( علت ما فوق ) به كلمهء تصادف و اتفاق روى مىآورند و با اين كلمهاى كه هنوز حتى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 174
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٤