تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧

چنين دقت و مواظبت به طور تفصيل براى هيچ فرد از انسان در هر حد از آگاهى هم كه فرض شود امكان پذير نمىباشد . به همين جهت بوده كه حتى يك فرد معمولى در تاريخ پيدا نشده است كه بتواند تمام گفتار و كردارهاى مربوط به زندگيش را به يقين متكى بسازد . ( 1 ) بنا بر اين همواره شك و ترديد و خيال و احتمال و گمان و توهم دامن گير بشرى خواهد بود . روى اين ملاحظات جلال الدين كه در كتاب مثنوى بارها گفته است : « بايد بكوشيم به يقين برسيم ، بايد بكوشيم خيالات و شك و ترديد و احتمال و گمان را از سر راه تكامل خود بر داريم ؟ » - بىهوده ، بلكه آرزوى يك امر محال جلوه مىكند . اين مطلب صحيح نيست ، زيرا جلال الدين هم مثل من و شما هر دو موضوع فوق را : 1 - يقينهاى بىاثر . 2 - عدم امكان تحصيل يقين براى تثبيت موقعيت من در تمام لحظات زندگى با شرايط متنوع و گوناگونش ، كاملًا مىديده است ، بلكه مقصود جلال الدين از تحريك به تحصيل يقين و مبارزه با پندارها و شك و ترديدها حقيقت بالاترى است كه ما به طور اختصار متذكر مىشويم : در مباحث گذشته گفتيم : با قطع نظر از مقدار و چگونگى موفقيت جلال الدين در تماس با واقعيات چيزى كه مسلم است ، او مىخواهد براى بشر اين جمله را قابل درك و هضم بسازد كه :

هامش
( 1 ) بلكه با نظر به خروج اكثر حوادث و رويدادهاى روانى و طبيعى از حيطهء اختيار انسانى ، مىتوان گفت : ادعاى تكيه بر يقين در تمام حوادث زندگى ، يك ادعاى باطل محض بوده ، مدعى آن امر محالى را مطرح كرده است . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 117 | محمد تقي جعفري