تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
مىروند و يا تغيير شكل مىدهند ، موقت به دايمى مبدل مىشود ، و محدود به نامحدود ، معلول به علت و علت به معلول ، وحدت به كثرت و كثرت به وحدت ، يك عدد قلم كه در ذهن ما منعكس مىشود ، در صحنهء طبيعى ذهن كه از خارج عكس بردارى كرده است ، به وسيلهء فعاليت سطح عميق من از نظر كميت به درازاى صد متر و به ثقل يك تن در مىآيد ، در عين حال كه يك قلم مشخص است ، فعاليت مزبور همان واحد را به شمارهء هزاران فرد از همان قلم در مىآورد . اگر آن قلم مورد تمايل باشد مثلًا قلم معشوقهء او است ، جهانى از زيبايى را در آن تجسم مىكند ، اگر مورد تنفر بوده باشد به شكل خنجر برانى در مىآورد كه به گلويش مىفشارند . از طرف ديگر اگر سطح طبيعى من را اشكال و نمودهاى فراوانى اشغال كند ، اگر سطح عميق من يا به اصطلاح روشنتر روح آدمى يك هزارم لحظه از آن همه اشكال و نمود منصرف شود ، هيچ يك از آنها در صحنهء ذهن باقى نمىماند ، يا اگر هم وجود داشته باشند كوچكترين اثر و خاصيت طبيعى خود را دارا نمىباشند ، پس استعدادها و فاعليتهايى در سطح طبيعى من به وجود مىآيد كه دايماً دستخوش سطح عميق من و تابع ناخود آگاه فعاليتش مىباشند . بدينسان استعدادها و فاعليتهاى دستگاه با عظمت هستى نيز تابع آن فعاليت است كه در پشت پرده صورت مىگيرد ، به همين جهت است كه مىگوييم : سيستم مجموعى هستى در مقابل فعاليت ما وراى طبيعى سيستم باز است نه بسته .