( ( 39 ) ) مر يقين را چون عصا هم حلق داد
تا بخورد او هر خيالاتى كه زاد
( ( 40 ) ) پس معانى را چو اعيان حلقهاست
رازق حلق معانى هم خداست
بكوشيد تا يقين به دست بياوريد تا خيالات پا در هوا و گمانهاى اساس سد راه تكامل شما نگردد
در مباحث گذشته مطالب مختصرى را در بارهء يقين مطرح كردهايم ، در اين مورد دو مسئلهء فوق العاده با اهميت را متذكر مىشويم :
1 - امتياز يقين در مقابل پندارها و خيالات .
2 - آرامش روانى كه از يقين ايجاد مىشود و عمل خارجى را توجيه و رهبرى مىكند .
مسئله يكم - امتياز يقين در مقابل پندارها و خيالات از نظر سطحى ، يقين به عنوان يك پديدهء بسيار عالى تلقى مىشود ، به طورى كه هيچ يك از ساير نمودهاى روانى به اندازهء يقين در بارهء امور مطلوب نمىباشد . اين نظر را نمىتوان به طور مطلق تأييد كرد ، زيرا پديدهء مزبور از آن جهت كه ذهن انسانى را مانند يك آيينهء نشان دهندهء واقعيت قرار مىدهد ، امرى است روانى خالص كه بدون توجه به اثر و خاصيت آن نمىتواند منشا يك امتياز مطلوب بوده باشد . اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد : از بامداد كه از خواب بر مىخيزيم تا موقعى كه به خواب مىرويم با هزاران قضاياى يقينى روبه رو مىگرديم . ( 1 )
هامش
( 1 ) مقصود از قضاياى يقينى شامل آن گروه مسائل است كه مورد آگاهى ما قرار مىگيرند ، مانند اين كه در روز روشن متوجه به اين حقيقت مىشويم كه در اين ساعات كرهء زمين با آفتاب روبه رو شده و روشنايى كرهء زمين را نتيجه داده است ، همچنين شامل هزاران مشاهدات و شنيدنىها و ساير درك شده ها است كه اگر متوجه شويم ، آنها را به صورت قضايا در آوريم ، مورد يقين قرار مىگيرند - مانند اين كه در حال عبور از خيابان مىبينيم كه يك فرد از يك مغازه جنس مىخرد و در مقابل پول مىپردازد ، تبادل مزبور را مىبينيم و عبور مىكنيم ، اگر بخواهيم در همان محل بايستيم ، مىتوانيم قضاياى زيادى را بسازيم كه مورد يقين ما است مانند اين كه : داد و ستد « قائم به طرفين است . . .