تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩

با شخصيت انسانها ، كاملًا صحيح و قانع كننده مىباشد . هرگز نبايد احتمال داد كه انسانهاى بزرگ معناى تزاحم و آلام حيات را نمىدانند و نمىچشند ، با كوچكترين آشنايى با درون آنها اين مسئله ثابت مىشود كه آنان تزاحم و آلام حيات را بيشتر و عميقتر از مردم معمولى در مىيابند ، اما آن چه كه آنها را در عرصهء حيات آرام و اضطراب مىسازد ، عظمتى است كه براى شخصيت خود اندوخته‌اند ، اين عظمت باعث مىشود كه روح خود را از دسترس تأثيرات طبيعت و از تزاحمهاى آن بالاتر بگيرند ، دردهاى شخصى براى آنان مانند رنگها و اشكال اجزاء طبيعت است كه دايماً از پيش چشم انسانها رژه مىروند و كوچكترين اخلال و صدمه‌اى به تعقل و وجدان آدمى وارد نمىسازند همين حقيقت است كه خدا مىفرمايد : « أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ الله لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ 10 : 62 . » ( 1 ) ( بدانيد كه ترس و اندوه باولياء الله راهى نمىيابد ) . پس از آن كه شخصيت آدمى به اين مرحله رسيد ، تكاپو و كوشش را از دست نمىدهد ، بلكه در مرتبهء عالىترى مشغول حركت مىگردد ، جلال الدين در ديباچهء دفتر ششم مىگويد :

چون ز ذره محو شد نفس و نفس جنگش اكنون جنگ خورشيد است و بس
تا آن گاه كه :
رفت از وى جنبش طبع و سكون از چه ؟ از انا إليه راجعون
از ديدگاه فلسفى و علمى هيچ يك از تزاحمها و تصادمات ماده و حيات مادامى كه هستى يكى ، نيستى ديگرى را از روى آگاهى و خود خواهى مطالبه نكند ، نه تنها زشت و خلاف منطق نيست ، بلكه بايستى بگوييم : اين تزاحمها و رو در رو قرار
هامش
( 1 ) سوره يونس ، آيهء 62 . .