تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

به كدامين كس تسليم مىدارى . من دروغ را چندان زشت مىدارم و چنان محال مىپندارم كه اگر روزى سعادت آسمانى را از طريق تزوير و خدعه بايد به دست آورد از آن چشم خواهم پوشيد . براى من سعادتى كه به تزوير به كف آيد سعادت نيست بلكه آن را جز مايهء تحسر و ملامت نفس نمىدانم » ( 1 ) [ رافائل ] : « من جايى را در نظر ندارم و اصولا ديرگاهى است كه جز خداوند يا مرگ كسى را نمىيابم كه برهاندن من از اين سر نوشت تيره قادر و توانا بود » ( 2 ) [ ژولى ] : « اگر خداوند در اين لحظه ، جهان و هر چه در او است ساكن مىساخت ، اگر اين خورشيد همينطور كه اكنون نيمى از آن در پشت درختان كاج فرو رفته است بىحركت مىماند ، اگر اين نور و اين ظلمت به همين گونه در جو آميخته باقى مىماندند و اين درياچه همين آرامش خود را حفظ مىكرد و هوا همين گونه مطبوع مىبود و اين دو ساحل همين بعد خود را از قايق نگه مىداشتند و همين نور بر پيشانى تو مىتابيد و همين نگاه پر مهر تو بر چشمان من افكنده مىشد و همين سرور در دل من بر جاى مىماند : آن گاه حقيقتى را كه تا كنون از حيات نفهميده‌ام درك مىكردم گفتم آن چيست ؟ گفت : ابديت در يك لحظه و لا نهايه در يك احساس . » ( 3 ) [ ژولى به رافائل مىگويد ] : اما اين حقيقت را مىدانم اين كه عالىترين و كاملترين سعادتى است كه روح موجودى ذى حيات مىتواند از روح و چشمان و آواى موجود ديگرى كه به وى شبيه

هامش
( 1 ) رافائل ، ص 65 - 64 . .
( 2 ) رافائل ، ص 69 . .
( 3 ) رافائل ، ص 81 . .