تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠

و آخرين دوستان من است كه هنگام بهار مرا بىهوده در قصر خواهند جست ، ولى ديگر پنجره‌اى شكسته را براى ورود به تالار و ساختن لانه‌اى خويش نخواهند يافت ، اما دايه‌اى كه من اموال ناچيز خود را براى او به ارث مىگذارم تا زنده است آنها را نگهدارى خواهد كرد و بعد از او . . . خداوندا . . . اين مرغان كوچك را كه روزى خواهد داد ؟ » ( 1 ) [ رافائل ] : « برخى افرادند كه عالمى را به خود جذب مىكنند و پروانه وار بر گرد خود مىگردانند و جمله را در قبال خويش خيره و مجذوب مىسازند ، بىآن كه خود در اين باب فكرى كنند يا خواهان آن باشند و خود از آن آگهى يابند . گويا برخى مانند كواكب داراى جاذبه يى باشند كه انظار و ارواح و افكار كسانى را كه چون اقمارى بر گرد ايشان گردانند ، به خود جذب كنند . قدرت و نيروى ايشان جمال مادى و معنوى ، جاذبهء آنان لطف و دل ربايى ، نورانيت و فيضان ايشان عشق است . آنان را همه كس در زمين و حتى در آسمان كه در عين جوانى بدان باز مىگردند ، پيروى مىكنند و چون چشم از ديدن آنها عاجز شود خيره و بىحركت بر جاى مىماند . مردم عادى نيز به طريقى كه من نمىدانم اين وجود عالى را مىپرستند و مانند كوران مادرزاد كه بىديدن خورشيد نور آن را حس مىكنند ، آن را تحسين و تعظيم مىنمايند . » ( 2 ) [ رافائل در مورد جمال « ژولى » مىگويد ] : « آيا مرگ روشنى بخش اين چهرهء آسمانى بود و يا خداوند مىخواست كه با تصور اين هيات دلنواز خاطره جمال مطلق را در خود حفظ كنم و همه وقت آن را بدين شكل به خاطر آورم ؟ » ( 3 )

هامش
( 1 ) رافائل ، ص 8 . .
( 2 ) رافائل ، ص 33 - 32 . .
( 3 ) رافائل ، ص 39 - 38 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 90 | محمد تقي جعفري