اگر تو هيچ چيز براى خودت اندوخته نسازى در پيرى چه خواهى كرد ؟ جواب مىدادم : من يك برادر و يك خواهر در هوت دارم كه در ايام پيرى از من دستگيرى خواهند كرد ، از اين جهت احتياج ندارم كه در بارهء خود در انديشه باشم ، بلكه خداوند در انديشهء من است . » ( 1 ) [ كلود مىگويد ] : « من و شكايت از خدا ؟ ابدا ابدا كارهاى او بىحكمت نيست ، ولى ما فقط از رنج خويش با خبر مىشويم و غايت امر را نمىدانيم . من هميشه تصور مىكنم كه اين بوده است كه قلب مرا چنان درهم بشكند كه به تسليم و رضاى او اين مشقات را از پدر آسمانى بدانم ، پرستش كامل را درك كنم و ارادهء خود را مقهور ارادهء او بدانم . همانطور كه مىگوييد آرزوى شما در زير دست تقدير خم شده است ، ولى آيا مانند فنرى كه بر به روى آن فشار مىآيد اگر دست تقدير برداشته شود دوباره راست نمىگردد ؟ چرا با اين فرق كه اگر آرزوهاى ما در اين دنيا عملى شود ، عاصى محسوب مىشويم ، ولى اگر در آن دنيا باشد به بهشت رسيدهايم . به عقيدهء شما مقصود از بهشت چيست ؟ اراده و مشيت الهى چه در زمين و چه در آسمان . اما اگر اين اراده در آسمان هم شما را از محبوب خود جدا سازد ، چگونه خواهد بود ؟ بسيار خوب ، باز هم صبر خواهم كرد و تا ابد بدون آن كه شكايتى كنم صبر خواهم كرد تا بالاخره خداوند بگويد :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 88
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٨
هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 162 - 161 . .