تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
مسامحه آشكارى در بر دارد ، زيرا اتحاد مزبور كه جلال الدين آن را به گرمى تشبيه كرده است . نه تنها بىاثر و بىهوده است ، بلكه هر چه كه اين اتحاد و گرمى بىاصل و ساختگى ، از شخصيتهاى بزرگ و در مسائل عالىتر و اجتماعىتر تحقق پيدا كند ضرر زيادترى را ايجاد خواهد كرد .
( ( 3706 ) ) مرغ جانها را در اين آخر زمان نيستشان از همدگر يك دم امان

بيگانگى انسان از ديگران به بيگانگى از خود منجر مىشود

انقسام كرهء زمين به قاره ها كه كاملًا طبيعى به نظر مىرسد ، اگر به طور صحيح و منطقى به اتحاد مبدل نشود ، تا به بيگانگى انسان از خود نيز منجر خواهد شد . انقسام جوامع انسانى به نژادهاى گوناگون ، اگر به عنوان يك امر طبيعى قابل تغيير و اصلاح تلقى نشود ، باز به بيگانگى انسان از خود منتهى خواهد گشت . تا سياستها و ايده ئولوژىها و مرزها و پيش رفتگىها و عقب ماندگىها ، گروهى را به گروه ديگر برترى ببخشد ، باز بالاخره انسان را حتى اگر در عالىترين تمدن و نژاد و ايده ئولوژى هم زندگى كند ، بازار خود بيگانه خواهد ساخت . چرا ؟ توجه فرماييد : ما تنها از آن جهت نمىگوييم كه :
بنى آدم اعضاى يك پيكرند كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
زيرا : اولا - درك اين معنى تنها به اشخاص داراى تعقل و حس نوع دوستى اختصاص دارد . ثانياً - اتحاد را نه تاريخ نشان مىدهد و نه از نظر طبيعت سود جو و خود پرست انسانها مىتوان توقع داشت ، بلكه چنان كه بارها گفتيم ، تنها يك ايده ئولوژى صحيح است كه مىتواند انسانها را اعضاى يك پيكر بنمايد . يك وجدان گستردهء