جهانى در جوامع بشرى ديده مىشود كه هم جنبهء حسابگرى دارد و هم جنبهء پاداش دهى و انتقام گيرى . ( 1 ) يك مقدمهء مختصر در بارهء همين وجدان جهانى متذكر مىشويم كه ديگران نيز با بيانات گوناگونى مىتوانند آن را بپذيرند . اين وجدان جهانى است كه تا كنون نگذاشته است ملتى يك ملت ديگر را مانند يك دستمال بدزدد . نيز همين وجدان گستردهء جهانى است كه تمدنهاى بيست و يك گانه را به همديگر وصل مىكند ، به طورى كه يكى از آنها ديگرى را تأييد و تفسير مىنمايد . به همان نحو كه حمورابى در تمدن بابل گام بر مىدارد و مىگويد : نبايستى در جامعهء من انسانى به انسان ديگر تعدى كند ، تمدن يونان و روم و بيزانس و اسلام نيز مىگويد ، با هماهنگى به پيش ، تعدى بنيان انسانها را متلاشى مىسازد . دانش و بينش و تسلط بر طبيعت و مبارزه با بيمارىها ، احكام قاطعانهء همان وجدان جهانى است كه حد اقل در تمام طول تاريخ بشرى به عنوان آرمان به همهء جوامع مطرح شده است . اين وجدان جهانى يك عده اصول و قوانين مربوط به بشريت را ابراز فعاليت خود مىداند و روى آنها حسابگرى انجام مىدهد ، حساب بىسر و ته ناپلئون را به وسيلهء دو سردار انگليسى و آلمانى يعنى ولينگتون و بلوخر تصفيه مىكند ، و مردى را كه مىخواست تمام بشريت ، بلكه همهء جهان را تحت سلطهء خود قرار بدهد ، در جزيرهء سنت هلن به خود مىآورد و وادارش مىكند كه لحظاتى هم در بارهء خود به تأمل بپردازد و حكومت وجدان جهانى را از آن تامل نتيجه بگيرد . پس از اين مقدمهء مختصر مىگوييم ، وجدان جهانى مانند همان اتر است كه در گذشته به عنوان يك ماده بسيار لطيف كه در همه اجزاى جهان سريان داشته و آنها
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 607
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠٧
هامش
( 1 ) مقصود وجدان اخلاقى نيست ، بلكه يك زمينهء آگاهى عمومى در جوامع است كه در متن كتاب توضيح آن را ملاحظه مىفرماييد . .