باز عوامل مزبور او را تحريك مىكند يا نه ؟ البته نه ، زيرا هر چه كه شخصيت يك انسان رشد زيادترى پيدا كند انگيزگى عوامل براى او تغيير پيدا مىكند ، با اين كه اشياء از نظر نمود فيزيكى و ساير خواصشان همان حالت اوليه را دارا مىباشد ، بنا بر اين آيا مىتوانيم در اين موضوع اتفاق كلمه داشته باشيم كه مدار انگيزگى و تحريك عوامل بستگى با شخصيت انسانى دارد ؟ - آرى .
بسيار خوب ، اكنون كه انسان مىتواند با رشد شخصيت خود در انگيزگى اشياء تغيرى ايجاد كند ، چرا بايستى در عوامل پست و حيوانى متوقف شود و بگويد ، من مجبورم و عوامل جبرى روانى و محيطى و ارثى سر نوشت مرا تعيين مىكند ، او بايستى هر اندازه كه توانايى در خود مىبيند ، تحت تأثير عوامل انسانى و وجدانى و الهى قرار بگيرد . آرى ، اين مطلب هم صحيح است ، ولى همان عوامل هم نوبت خود مطابق قانون جبر در انسان تأثير مىكند . آرى ، ما هم نمىگوييم ، انسان به طور تصادف از حالت نرون بودن به سقراط تغيير موقعيت مىدهد .
ما اين مطلب را مىگوييم ، هر كس كه در خود آن توانايى را مىبيند كه انگيزگى عوامل پست را كنار گذاشته و عوامل عالىترين را انگيزهء خود قرار بدهد در اين راه گام بر دارد و اين لفظ را هم حتما به كار ببرد كه :
« من به طور جبر تحت تأثير وجدان يا رضاى خدا قرار گرفتهام » و كلمه اختيار را هم ابدا و اصلا به كار نبرد .
ملاحظه مىشود كه چه مطالب فراوانى در مسئلهء جبر و اختيار مورد اتحاد نظر دو گروه است كه به اتحاد نظر در اصل مسئله منجر مىشود ، ولى متأسفانه تنازع لفظى و مناقشات اصطلاحى نمىگذارد كه اين مطالب واقعى مشترك مورد پذيرش طرفين بوده باشد .
3 - هر عملى كه در اين زندگانى از ما سر مىزند عكس العملى را دنبال خود دارد ، آرى غالباً ديده شده است كه يك سيلى ستمكارانه كه به صورت ستمديدهاى نواخته مىشود ، دير يا زود همان سيلى با دست ديگرى يا به شكل ديگرى به صورت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 603
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠٣