نيست ، بلكه احتياج به آگاهى به نظريات مخالف در مسئلهء مطروحه دارد ، اگر چه اين آگاهى به نوبت خود يك امر نسبى است .
مثلًا در اثبات من و شخصيت براى انسانها ، يك فيلسوف مىتواند با اطلاع به روش روان شناسان و روان پزشكان و اخلاقيون ، مناقشات لفظى مربوط به موضوع مزبور را جمع آورى و توضيح بدهد .
اگر اين كار لازم شروع شود ، به اضافهء اين كه در پيش رفت معارف حقيقى گامهاى مؤثرى برداشته خواهد شد ، تفاهم قابل توجهى هم ميان مكاتب علمى و فلسفى شروع خواهد گشت ، آن گاه متفكرين فقط با اختلاف حقيقى روبه رو مىگردند كه اگر غرض ورزى در كار نباشد به پيش رفتهاى دسته جمعى فراوانى نائل خواهند شد .
زيرا اختلاف در جهان بينى و جهان يا بى آن جا كه مربوط به خود درك و تعقل است ، ارزش خيلى بيشتر از ارزش اتحاد دارد ، زيرا اتحاد دو تعقل كه فقط يكديگر را تأييد مىكنند حركتى ايجاد نمىكند ، مانند دو قطرهء آب كه روى هم ريخته شود ، يا دو آجر كه روى هم گذاشته شود ، در صورتى كه اختلاف در انديشه و تعقل ، اگر مناقشهء لفظى نباشد و اگر مقرون به غرض ورزى نبوده باشد ، مطابق اصل تكاپوى ضدين محصول عالىترى را ايجاد خواهد كرد .
همچنين مخاطراتى كه اتحادهاى جعلى در انديشه ها در بر دارد ، خيلى خطرناكتر از اتحادهاى فكرى است كه نتيجه اش تنها عدم تحرك است ، زيرا عدم تحرك بىغرضانه كه ممكن است به تحرك بىغرضانه منتهى گردد ، منطقىتر و مثمرتر از آن اتحادهاى جعلى است كه معايب و صدمات فراوانى به افراد جامعه وارد مىسازد ، همين كه به افراد يك جامعه اثبات شد كه دو يا چند نفر متفكر در فلان موضوع اتحاد نظر دارند . اثر پذيرش آن موضوع فوق العاده افزايش مىيابد ، به طورى كه گاهى همين اتحاد خود به خود دليل و حجت قاطعانه براى جامعه مىگردد و اين كه جلال الدين مىگويد :
( ( 3694 ) ) گرمى عاريتى ندهد اثر
گرمى خاصيتى دارد هنر