باشد ، بلكه براى فرد دوم نقطهء ابتداى اوج اعتلا محسوب شود .
عامل دوم - مطلبى است كه جلال الدين به آن اشاره مىكند و مىگويد :
( ( 3540 ) ) اين وسط در با نهايت مىرود
كه مر آن را اول و آخر بود
جاى ترديد نيست كه مفهوم كمال هنگامى كه در يك انسان شروع مىشود ، اگر چه نقطهء ابتداى آن را مىتوان آگاهى ناميد ، به اين معنى : از آن لحظه كه انسان به مطلوبيت كمال آگاه مىشود ، در حقيقت گام اول را بر مىدارد ، ولى ابتداى خود همين آگاهى نيز با نظر به مقدمات اوليه و با نظر به ماهيتش قابل تعيين با يك نقطهء هندسى نيست ، لذا ما به هيچ وجه نمىتوانيم ابتداى حقيقى شروع كمال را تعيين كنيم ، در نتيجه اگر چه كمال يك فرد را نمىتوان بىابتدا منظور نمود ولى ابتدايى كه مىتوان تصور كرد ، مسلما يك امر نسبى خواهد بود . اما از نظر پايان و انتها ، بدون ترديد كمال آدمى نهايتى ندارد ، لذا تصور حد وسط براى كمال انسانى امكان پذير نخواهد بود .
مضمون بيت بالا كه مىگويد : حد وسط در امورى است كه نهايت دارند ، فوق العاده متين و منطقى و رياضى است ، زيرا بدون ملاحظهء دو طرف بعنوان ابتداء و انتها و كوچك و بزرگ و شديد و ضعيف حد وسط نامعقول است .
نتيجهء بسيار با اهميتى كه از اين مطلب مىتوان گرفت : عدم امكان تعيين حد وسط به صفات خداوندى است ، زيرا بدان جهت كه صفات ذاتى خداوندى مانند علم ، توانايى ( قدرت ) . . . و صفات فعلى او را از نظر قدرتى كه بايجاد آنها دارد ، مانند اراده رحم ، احسان ، قهر . . . و غير ذلك بىنهايت است ، لذا حد وسطى كه غالباً افراد بشرى به صفات الهى تعيين نموده به نفع خود تفسير مىكنند ، كاملًا پوچ و بىاساس مىباشد .