تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
( ( 3564 ) ) پر من رسته است هم از ذات خويش بر نچسبانم دو پر من با سريش

براى پرواز در فضاى بىكران كمال بال و پرى از ذات خود برويانيم و پر و بال ديگران را به طور ساختگى به خود نچسبانيم

در به ثمر رسيدن شخصيت انسانى در گذرگاه ابديت ، آن اندازه تكيه بر انسانها صحيح است كه تكيه بر نمودها و قوانين جهان طبيعت . آيا شما هرگز دست روى دسته گذاشته منتظر آن مىشويد كه تمام اجزاء و روابط جهان طبيعت بيايند و از جلو ديده گان شما رژه بروند و بگويند : ما را بشناس و وسيلهء شناسايى ما چنين و چنان است ، تماشاگرى تو به ما بايستى در اين حدود و بازيگرى تو بما در اين حدود بايد بوده باشد ؟ آيا شما هرگز شنيده‌ايد كه مادهء آب قدم بر دارد و بيايد - اولا يك آزمايشگاه مجهز بسازد و سپس به شما حواس و عقل بدهد و بگويد : مرا تجزيه كن خواهى ديد : من از دو عنصر اكسيژن و هيدروژن تركيب يافته‌ام و خواص من از اين قرار است كه اگر تشنه شدى بايد مرا بياشامى ، اگر از مزرعه خود محصولى توقع داشته باشى بايستى مرا به آن مزرعه روانه بسازى ؟ چه شده است كه وقتى به جهان طبيعت و بىطرفى او مىنگريم مىگوييم :
تكيه بر اختر شبگرد مكن كاين عيار تاج كاووس ربود و كمر كيخسرو »
حافظ » اما وقتى كه به انسانها مىرسيم ، وضع فكرى ما عوض مىشود و به آنها مىگوييم : آن بال و پرى را كه شما را بپرواز در آورده است ، به ما هم بدهيد ، ما هم مىخواهيم پرواز كنيم ؟ آيا جاى اسف بىنهايت نيست كه وقتى كه تاريخ طولانى بشرى را ورق مىزنيم مىبينيم ، افراد انگشت شمارى بوده‌اند كه پر و بال را از ذات خود رويانيده‌اند و