تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
كرده و به فقيران بد گمان نبوده‌ام ، آن فقيران لطيف و خوش نفس را مىگويم كه خداوند در تعظيم آنها سورهء « عبس و تولى » را نازل فرمود . فقيرى را كه در اولياء الله مىبينيد به جهت نداشتن مال و ثروت نيست ، بلكه آنان جز حق چيزى را نپذيرفته‌اند . من چه گونه آن فقيران را متهم بسازم ، در صورتى كه خدا آنها را امين طبقهء هفتم آسمانها قرار داده است . اگر بخواهيد كسى را متهم بسازيد . نفس را متهم كنيد نه عقل را ، حس را متهم بسازيد نه نور لطيف الهى را . اين نفس تبه كار همان سوفسطايى است كه نه دليلى مىفهمد نه محبتى را مىپذيرد ، چارهء او جز زدن چيز ديگرى نيست . اين نفس پليد وقتى كه معجزات پيامبران را بيند ، اولًا يك روشنايى او را فرا مىگيرد ، سپس مىگويد : معجزه نبود خيالاتى است كه من مىكنم . اگر معجزه حقيقتى داشت مىبايست همواره مقابل ديده گان من بماند ، اين نفس نمىداند كه معجزه براى هميشه باقى مىماند ، اما در مقابل ديده گان پاكان اولاد آدم ، نه در چشم حيوانات پست . معجزه آن پديدهء الهى ، از جاى گرفتن در ديده گان چار پايان بىشعور ننگ و عار دارد ، چنان كه طاوس آن حيوان زيبا از ورود به چاه تنگ و عار دارد . براى اين كه نگويى من مرد پر حرفى هستم ، يك از صد مىگويم ، آن هم مانند موى باريك .