تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣

تشنيع كردن صوفيان بر آن صوفى كه بسيار مىگويد

( ( 3506 ) ) صوفيان بر صوفئى شنعت زدند پيش شيخ خانقاهى آمدند ( ( 3507 ) ) شيخ را گفتند داد جان ما تو از اين صوفى بخواه‌اى پيشوا ( ( 3508 ) ) گفت آخر چه گله است اى صوفيان گفت اين صوفى سه خو دارد گران ( ( 3509 ) ) در سخن بسيار گو همچون جرس در خورش افزون خورد از بيست كس ( ( 3510 ) ) ور بخسبد هست چون اصحاب كهف صوفيان كردند پيش شيخ زهف ( ( 3511 ) ) شيخ رو آورد پيش آن فقير كه به هر حالى كه هست اوساط گير ( ( 3512 ) ) در خبر خير الامور اوساطها نافع آمد ز اعتدال اخلاطها ( ( 3513 ) ) گر يكى خلطى فزون شد از عرض در تن مردم پديد آيد مرض ( ( 3514 ) ) بر قرين خويش مفزا در صفت كان فراق آرد يقين در عاقبت ( ( 3515 ) ) نطق موسى بود با اندازه ليك هم فزون آمد ز گفت يار نيك ( ( 3516 ) ) آن فزونى با خضر آمد شقاق گفت رو تو مكثرى هذا فراق موسيا بسيار گويى در گذر چند گويى رو وصال آمد بسر ( ( 3517 ) ) موسيا بسيار گويى دور شو ور نه با من گنگ باش و كور شو ( ( 3518 ) ) ور نرفتى وز ستيزه شسته اى تو به معنى رفته و بگسسته اى رو بر آنها كه هم جفت تواَند عاشقان و تشنهء گفت تواَند ( ( 3519 ) ) چون حدث كردى تو ناگه در نماز گويدت سوى طهارت رو بتاز ( ( 3520 ) ) ور نرفتى خشك جنبان مىشوى خود نمازت رفت بنشين اى غوى ( ( 3522 ) ) پاسبان بر خوابناكان بر فزود ماهيان را پاسبان حاجت نبود ( ( 3523 ) ) جامه پوشان را نظر بر گازر است جان عريان را تجلى زيور است ( ( 3524 ) ) يا ز عريانان به يك سو باز رو يا چو ايشان فارغ از تن جامه شو ( ( 3525 ) ) ور نمىتانى كه كل عريان شوى جامه كم كن تا ره اوسط روى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 543 | محمد تقي جعفري