خوابيده بود ، در آن حال كه او در خواب فرو رفته بود ، كيسهء طلايى گم شد ، همه اهل كشتى را بازرسى كردند ، سپس به سراغ او آمدند كه بايستى اين فقير در خواب رفته را هم بررسى نماييم ، صاحب كيسهء پول فقير را بيدار كرد و گفت : در اين كشتى كيسهء طلا گمشده است ، ما همه را بررسى كردهايم و تو نمىتوانى مستثنى باشى ، زود باش لباسهايت را در آور تا تو را هم تفتيش كنيم و گمانهاى مردم از تو بر طرف گردد . مرد الهى رو به جانب خدا كرده مىگويد خداوندا اين بندهء حقيرت را متهم ساختند ، هر فرمانى كه دارى اجرا كن .
اى پناه دهندهء من در هر بلايى اى پناه دهندهء من در هر شدتى اى اجابت كنندهء تمام دعاهاى من اى پناهگاه من در هر مشقت و سختى وقتى كه آن مرد الهى از آن تفتيش و اتهام به درد آمد ، صدها هزار ماهى در همان وقت از قعر دريا سر بيرون آوردند و در دهان هر يك از آنها ، درى گرانبها بود كه ارزشى مساوى ماليات يك كشور داشت . آرى اين كار خداوندى است و قابل شركت با ساير كارها نيست .
آن مرد الهى چند عدد از آن درها را از ماهيان گرفته به كشتى انداخت و سپس در هوا مانند اين كه تختى از هوا درست شده باشد ، نشست . او بالاتر از كشتى مانند سلاطين بر تخت خود نشسته و كشتى هم پيشا پيش او حركت مىكرد .
مرد الهى در اين حال مىگويد : كشتى مال شما و حق از آن من است ، من از شما كناره گيرى كردم تا در ميان شما دزد و گدايى وجود نداشته باشد تا ببينيم از اين جدايى كه ميان ما افتاد ، چه كسى زيان خواهد ديد ؟ من در حالى كه با خداى خود بوده و از مردم جدا هستم ، خوش و شادمانم . او خدايى است كه نه به من تهمتى مىزند و نه اختيارم را به دست مردم تهمت زن مىسپارد . كشتى نشينان وقتى كه اين وضع را مىبينند ، مىگويند : اى سرور عزيز اين مقام عالى را از كجا دريافتهاى ؟ [ او از روى سخريه پاسخ مىگويد كه : ] از تهمت زدن به فقيران و آزردن حق براى پول ناچيز نه هرگز ، بلكه اين مقام و الا بدان جهت نصيبم گشته است كه به اولياء الله تعظيم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 541
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٤١