( ( 3498 ) ) متهم چون دارم آنها را كه حق
كرد امين مخزن هفتم طبق
( ( 3499 ) ) متهم نفس است نى عقل شريف
متهم حس است نى نور لطيف
( ( 3500 ) ) نفس سوفسطايى آمد مىزنش
كش زدن سازد نه حجت گفتنش
( ( 3501 ) ) معجزه بيند فروزد آن زمان
بعد از آن گويد خيالى بود آن
( ( 3502 ) ) ور حقيقت بودى آن ديد عجب
پس مقيم چشم بودى روز و شب
( ( 3503 ) ) آن مقيم چشم پاكان مىبود
نى قرين چشم حيوان مىشود
( ( 3504 ) ) كان عجب زين حس دارد عار و ننگ
كى بود طاوس اندر چاه تنگ
( ( 3505 ) ) تا نگويى مر مرا بسيار گو
من ز صد يك گويم و آن هم چو مو
آيه
« عَبَسَ وَتَوَلَّى . أَنْ جاءَه اَلأَعْمى . » 80 : 1 - 2 ( 1 ) ( عبوس شد و روى گرداند ، بدان جهت كه نابينا آمد ) . تفسير مشروح آيات فوق با مسئلهء مهمى كه در آنها وجود دارد در مباحث گذشته مطرح شده است .
( ( 3500 ) ) نفس سوفسطايى آمد مىزنش
كش زدن سازد نه حجت گفتنش
در مقابل خواسته هاى نفس بىهوده استدلال و حجت نياوريد اين موجودى است سوفسطايى كه چيزى جز خواستهء خود را نمىپذيرد
سوفسطائيون گروهى از اشخاص بودند كه در دورهء پيش از ميلاد تا زمان سقراط وجود داشتهاند . البته نمىتوان گفت كه در دوران سقراط به كلى منقرض شدهاند . بلكه به اشكال مختلف در طول تاريخ شايد هم تا كنون اگر چه با اقليت ، نمودار شدهاند .
هامش
( 1 ) سوره عبس ، آيهء 1 و 2 . .