تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
( ( 3262 ) ) چون مناسبهاى افعال خضر عقل موسى بود در ديدش كدر ( ( 3263 ) ) تا مناسب مىنمود افعال او پيش موسى چون نبودش حال او ( ( 3264 ) ) عقل موسى چون شود در غيب بند عقل موسى چون بود اى ارجمند ( ( 3265 ) ) علم تقليدى بود بهر فروخت چون بيايد مشترى خوش بر فروخت ( ( 3266 ) ) مشترىّ علم تحقيقى حق است دائماً بازار او در رونق است ( ( 3267 ) ) لب ببسته مست در بيع و شرى مشترى بىحد كه الله اشترى ( ( 3268 ) ) درس آدم را فرشته مشترى محرم درسش نه ديو است و پرى ( ( 3269 ) ) آدم أنبئهم باسما درس گو شرح كن اسرار حق را مو به مو ( ( 3270 ) ) آن چنان كس را كه كوته بين بود در تلوّن غرق و بىتمكين بود ( ( 3271 ) ) موش گفتم ز انكه در خاك است جاش خاك باشد موش را جاى معاش ( ( 3272 ) ) راه ها داند ولى در زير خاك هر طرف او خاك را كردست چاك ( ( 3273 ) ) نفس موشى نيست الا لقمه رند قدر حاجت موش را حسّى دهند ( ( 3274 ) ) ز انكه بىحاجت خداوند عزيز مىنبخشد هيچ كس را هيچ چيز ( ( 3275 ) ) گر نبودى حاجت عالم زمين نافريدى هيچ ربّ العالمين ( ( 3276 ) ) وين زمين مضطرب محتاج كوه گر نبودى نافريدى با شكوه ( ( 3277 ) ) ور نبودى حاجت افلاك هم هفت گردون ناوريدى از عدم ( ( 3278 ) ) آفتاب و ماه و اين استارگان جز به حاجت كى پديد آمد عيان ( ( 3279 ) ) پس كمند هستها حاجت بود قدر حاجت مرد را آلت بود پس چو حاجت شد كمند هستها قدر حاجت مىرسد از حق عطا ( ( 3280 ) ) پس بيفزا حاجت اى محتاج زود تا بجوشد از كرم درياى جود ( ( 3281 ) ) اين گدايان هر ره و هر مبتلا حاجت خود مىنمايد خلق را ( ( 3282 ) ) كورى و شلَّى و بيمارى و درد تا از اين حاجت بجنبد رحم مرد ( ( 3283 ) ) هيچ گويد نان دهيد اى مردمان كه مرا مال است و انبار است و خوان ؟