بامداد زندگانى محروم و محجوب مانده است .
اگر روح انسانى مانند يونس تسبيح خدا را بگويد ، از شكم ماهى كالبد مادى رهايى پيدا خواهد كرد ، و الا در همان كالبد هضم و ناپديد خواهد گشت ، اگر با ديدهء بينا به اين درياى متلاطم هستى بنگرى ، ماهيان جان آدمى فراوانند ، تو كه آنها را نمىبينى از كورى و تيره بختى خودت ناشى شده است .
در اين دريا آن ماهيان در حال شناورى گاهى به تو بر مىخورند ، آنها خود را به تو مىزنند ، براى اين كه آنها را آشكارا ببينى ، بايد ديده گان خود را بگشايى . صحبت من در بارهء آن ماهيان است كه سر تا پا روح بىجسد بوده نه كبرى دارند و نه كينه و حسادتى مىورزند . اگر هم ديده گانت آن ماهيان را نمىبيند حد اقل گوشهايت تسبيحشان را مىشنود . [ اگر ديدى كه نه اعيان آن ماهيان را مىبينى و نه زمزمهء تسبيحشان را مىشنوى اگر علاقهاى بديدن يا شنيدن دارى ] صبر كن ، صبر و شكيبايى روح نوعى از تسبيحات تو است .
هيچ تسبيحى مقام والاى صبر را ندارد ، صبر كن كه صبر كليد فرج و نجات است .
صبر همانند پل صراط است كه عبور از آن بسيار دشوار است ، ولى آن سوى پل شكيبايى ، بهشت برين و رضوان الله است . اين يك اصل است كه :
نوش بىنيش نيابى هرگز
هر كجا هست گلى خارى هست
توأم با هر زيبايى نمود زشتى وجود دارد و مادامى كه از آن نمود زشت مىگريزى و تلخى آن را تحمل نمىكنى ، به آن زيبا نخواهى رسيد ، زيرا چنان كه گفتيم :
« هر كجا هست گلى خارى هست . »
اى موجود نازك و شيشه دل ، تو چه مىدانى كه لذت صبر و بردبارى مخصوصاً در راه آن شوخ چگلى چيست ؟ مگر نمىدانى :
عشق كار نازكان نرم نيست
عشق كار پهلوان است اى پسر ؟