تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
يك حيات ساختگى به دست مىآورند اين قرن ما نامهاى زيادى به خود گرفته است ، قرن طلاييش مىگويند ، قرن اتم و هيدروژنش مىنامند ، يك نام ديگرش هم عصر فضا و دوران آپولو و لونا مىباشد . اينها همه نامهاى صحيح و با مورد است ، يك نام ديگر هم دارد كه فقط شرمندگى آدميان باعث شده است كه به زبان نياورند اما چيزى كه عيان است احتياجى به بيان ندارد . ما اين نام را با اجازهء متصديان علوم انسانى به زبان مىآوريم و مىگوييم : نام ديگر اين قرن ، قرن كاريكاتور حيات انسانى است . آن هم از سنخ كاريكاتور تصنعى ، زيرا اين پرستندگان زيبايى « در راه اشباع غريزهء جنسى » تنها واقعيت را كج و راست و نقطه چينى و بزرگ و كوچك نمىكنند ، بلكه ديده گانى را كه فروغ روح در آنها وجود ندارد با رنگهاى مربوطه مىخواهند درخشانش بسازند ، نمىدانند كه اين رنگ سياه كه دور چشم ماليده مىشود و در معرض نمايش همگان قرار مىگيرد ، مرگ حيات واقعى روح و مالكيت به آن را اعلام مىدارد . ما چه مىدانيم كه اين همه دروغ كه شبانه روزى به خود و به ديگران مىگوييم ، چه تأثيرات عميقى در مغز و روان ما ايجاد مىكند . نيز ما نمىدانيم كه زندگى براى ديگران كه بهترين دليلش آرايش و پيرايشهاى خارج از اخلاق و قانون الهى است چه آتشى در دودمان روح ما شعله ور مىسازد ؟ آيا عشق و علاقه برنگ و مواد شيميايى ديگر كه واقعيت طبيعت انسانى را مىپوشاند ، همان اخلاق تابو نيست كه مورد تمسخر متمدنها و انديشه هاى منطقى است ؟ پروردگارا ، با دست عنايت ربانىات ارواح اين انسانهاى بىنوا را بياراى ، پيش از آن كه آتش وابستگى و زندگى براى هوى و هوس و شهوت ديگران خاكستر روح ما را به باد فنا بدهد ، ما را به خود و شخصيت خود بر گردان ، باشد كه اين چند