جلال الدين :
( ( 3151 ) ) جز ذكر نى دين او نى ذكر او
سوى اسفل برد او را فكر او
انديشه و تعقل و هوش و استعداد و حافظه و فعاليتهاى وجدانى ما را هم مختل و نابود مىكند .
تماشاى زن يا مرد آرايش كرده ، مانند تماشا به يك عكس زيبا روى صفحه كاغذ نيست ، اين تماشاى يك منظرهء طبيعى هم نيست كه بىطرفانه از راه چشم به مغز منتقل شود و لذتى به مناسبت زيبايى خود ايجاد نموده و سپس راه خود را پيش بگيرد ، اگر تماشا كننده از غريزهء طبيعى جنسى برخوردار بوده باشد ، و حقيقتاً زيبايى طرف را درك كند ، دنبال لذت تماشا ، ( مىخواهم ) او تحريك خواهد شد ، اگر بخواهد اين ( مىخواهم ) را در همان نقطهء تماشا اشباع كند ، تكليف مسائل حقوقى ، روانى ، اجتماعى ، اخلاقى ، مذهبى چه خواهد شد ؟ و اگر نتواند ( مىخواهم ) مزبور را اشباع نمايد ، آيا با وازدگى اين ( مىخواهم ) ضربهء روانى نصيب او نخواهد گشت ؟ آن آرايش كردهء كالا فروش كه از چندين خيابان و كوچه عبور مىكند و با قيافهء خود تنها يك رابطهء غريزهء جنسى را به ياد ديگران مىاندازد و مقصودش جلب تماشاگران بيشتر به وضع آراستهء خود مىباشد ، آيا قدرت دارد كه به شمارهء تماشاگرانش يك موجود مانند خود بيافريند و در اختيار آنها بگذارد و بگذرد ؟ اين حس زيبا دوستى ما چيز خيلى عجيب و افسونگرى بىنظير است ، مىگويد : ضرورتى كه در زندگانى نوع انسانى وجود دارد يك چيز است و دوم ندارد . و آن اين كه خود را بياراييد و زيبا كنيد تا به شما نگاه كنند و لذتى ببرند ، آن گاه نتيجهء هفتاد و هشتاد سال عمر انسانى شما اين خواهد شد كه : « به من نگاه كنيد » ! آرى امروز من به هدف نهايى آفرينش جهان هستى رسيدم ، زيرا « امروز يك نفر به آرايش زيبايى آفرين من با ديدهء : « تحسين نگريسته است » ! !
اگر بد بختانه فرد زيباترى تماشاگران را به خود مشغول بدارد و كسى به