تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
آرايش او توجه نكند جهان هستى براى او تيره و تار شده خواهد گفت : « عجب جامعهء بد بختى است ، در حدود سيصد تومان پول آرايش امروز من بوده ، حتى يك نفر هم به من تماشا نكرده است همين است معناى اين كه جهان هيچ و پوچ است ، اصلا دستگاه خلقت هدفى جز بد بخت كردن ما انسانها ندارد آيا ممكن است اين حس زيبا دوستى ما قدم رنجه فرموده سرى به خانواده هاى بشرى بزند و ببيند كه اين تصنع شيطانى چگونه كانون گرم خانواده ها را متلاشى ساخته ، شخصيت انسانها را نابود و همه را از خويشتن بيگانه كرده است ؟ اين حس زيبا دوستى كه مىتوانست جهانى را به زيبايى آزادى و استقلال بكشاند معبدهايى در هر شهر و خانواده به نام سالن و اطاق آرايش بنا نهاده ، آئينهء صيقلى شده‌اى را به عنوان محراب در آن جا نصب كرده است كه مردم ساده لوحانه در هر روز چند بار خرامان و خرامان وارد آن معابد شوند و به عكس خويش در آيينه ها سجده و نيايش كنند ، اينجا عبادتگاه عجيبى است ، عابد و معبود يكى مىشود ، و به صورت سايه‌اى در مىآيد . با تمام اعماق قلب و جريانات انديشه ، در مقابل آن سايه شيشه را مىگذارند و شانه را بر مىدارند . اين محراب ( آيينه ) چند سال مىتواند بهترين وسيلهء پرستش عاشقان صورت خود بوده باشد ، تا آن گاه كه روزى فرا مىرسد كه پرستش كنندهء وفادار چشم و ابرو و مو ، يك تار موى سفيد را ببيند كه از زلفش آويزان شده است اين تار موى سفيد چونان برف نخستين كه در اول زمستان روى گلها بنشيند ، چنان ناراحتى مرگبارى ايجاد مىكند كه بىنوا عابد آرايشگر نمىداند چه كند ، آيا محراب ( آيينه ) را بشكند ، نه نمىتواند ، زيرا به خوبى مىداند كه :
آيينه گر روى تو بنمود راست خود شكن آيينه شكستن خطاست
آيا آن موى سفيد را در آورد ؟ نه ، زيرا شنيده است كه اگر موى سفيد را در آورد زيادتر مىشود ، آيا بگذارد به حال طبيعى خود بماند ؟ نه ، زيرا اين موى سفيد ناچيز هر روز كه جلو آيينه بايستد ، وداع او را با حرارت زندگى و آغاز خاموشى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 431 | محمد تقي جعفري