تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
آيا اين بازيگرىها به اسقاط آن منبع از موقعيت طبيعى خود منجر نخواهد گشت ؟ البته آرى . گوتهء آلمانى در توصيف به هم رسيدن دو قطب مثبت و منفى اين موجود چنين گفته بود : « در شبهاى عشق آن جا كه نهال زندگى كاشته مىشود و مشعل فروزان حيات » در گذرگاه ابديت « دست به دست مىگردد » . اين رابطهء با عظمت و مقدس و لذت بارتر از همه روابط بشرى را چرا به اين سقوط مبتذل رسانيديد كه در عين حال كه تمام عظمتهاى بشرى را پوچ و نابود ساخته است ، بنا بنقل بعضى از مشاهده كنندگان در بعضى از كشورهاى متمدن امروزى تا حدود ماليدن يك انگشت به كف دست تنزل يافته است ممكن است شما در موقع مطالعهء اين چند سطر بگوييد : مبارزه با يك غريزهء اصيل ( غريزهء جنسى ) به هيچ منطقى نمىتواند متكى باشد . آن گاه اين گفتار خودتان را با نظريهء زيگموند فرويد هم تأييد و تثبيت كنيد كه اگر اين غريزه به طور كامل و آزادانه اشباع نشود موجب بروز عقده هاى روانى مىگردد ، حتى براى جلب اعتماد وجدان بىنوايان ساده لوح دست به مثنوى برده از شعر مولوى هم استشهاد كنيد كه :
خار دل را گر بديدى هر خسى كى غمان را راه بودى بر كسى ؟
ما تا آن جا كه اين گفتهء شما جنبهء مثبت و واقعيت دارد ، با شما كاملًا موافقت مىكنيم و در اصالت غريزهء جنسى كوچكترين ترديدى هم به خود راه نمىدهيم . ما مىگوييم : حد اقل دوشا دوش غريزهء مزبور ، غرايز ديگرى هم در انسان وجود دارد كه بايستى آنها هم اشباع شوند ، آيا غريزهء ادامهء حيات و غريزهء جبران ضعف و ابقاء نسل ، و در زندگانى اجتماعى ، غرايز ديگرى وجود ندارد ؟ آيا اگر وجود دارد مىتواند با اشباع يكى از آنها بقيه هم ارضا و اشباع شود ؟ فرض كنيم كه در وجود ما بيمارى مرگبارى بروز كرده است ، آيا بر طرف كنندهء اين بيمارى و نابود كنندهء ميكربش مثلًا عمل جنسى است ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 428 | محمد تقي جعفري